اعتراف میکنم بچه که بودم خیال میکردم از اتاقم که برم بیرو
اعتراف میکنم بچه که بودم خیال میکردم از اتاقم که برم بیرون وسایل اتاقم جون میگیرن و راه میرن و حرف میزنن.
چند بار هم سعی کردم بی هوا در اتاقو باز کنم تا مچشونو بگیرم اما لامصبا خیلی فرز بودن.
هنوز که هنوزه نتونستم مچشونو بگیرم
چند بار هم سعی کردم بی هوا در اتاقو باز کنم تا مچشونو بگیرم اما لامصبا خیلی فرز بودن.
هنوز که هنوزه نتونستم مچشونو بگیرم
- ۱.۲k
- ۲۲ خرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط