بچه که بودم دوست داشتم در گورستان آخرشهر ، خانه ایی بسازم

بچه که بودم دوست داشتم در گورستان آخرشهر ، خانه ایی بسازم ، خانه ایی که هرروز صبح با دیدن اجساد بی صدا ، فکر کنم زنده ترین آدم این شهر منم‍....

Malkum X
دیدگاه ها (۴)

من در بین حیواناتی زندگی میکنم که به غذای جسمشان اهمیت خاصی ...

در طول زندگی به همه اعتقاد داشتم اما خدا بدون هیچ چشم داشتی ...

خم شدم و برای آن زن احمق ، قفل خانه اش را شکستم ، غافل از ای...

برادری داشتم که ۱۰سال از زندگی مشترکش می گذشت ،از آن نوع زند...

پس هروقت که دل‌تنگ تو می‌شدم، به عقب نگاه می‌کردم به آدم‌های...

پارت یک باران شرشر از آسمان می‌آمد ولی من فقط منتظر یه نفر ب...

خب می‌دونید راستش اومدم دردناک ترین خاطره زندگیم رو تعریف کن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط