کاش چون گوزنی چوبی بودم

کاش چون گوزنی چوبی بودم

شاخ می زدم به خیالاتم در رویا

و خدا

نفسهای غم آلودم را می شمرد


"شمس لنگرودی"
دیدگاه ها (۱)

بچه که بودم آنقدر از خدا می ترسیدم ،که بعد از هربار شیطنت ، ...

انگشت به لب مانده‌ام از قاعده عشق 😢ما یار ندیده تب معشوق کشی...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت سوم :إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُ...

بچها! واقعا خسته شدم! من ساعت ها برای یک آرت وقت میزارم

♥️🖌تو تمام اگرهای مرا در هم میشکنی!اگر تو موسیقی بودیروی تکر...

آمدم بنویسم کاش آدمیزاد قدرت داشت از همه عزیزانش دفاع و حمای...

داشتم با دوستم تلفنی حرف می‌زدم و همزمان با پسرم که از صبح ک...

نرسه مرگ این رویا ....هر شب که می‌رسه با کوله باری از خستگی ...

رمان :قرارداد سرنوشت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط