قصه ی درد دل و غصهٔ شبهای دراز

قصه ی درد دل و غصهٔ شبهای دراز
صورتی نیست که جائی بتوان گفتن باز


محرمی نیست که با او به کنار آرم روز
مونسی نیست که با وی به میان آرم راز
دیدگاه ها (۲)

تو بگو دل که بـه آهنــگِ دلت ســاز کنم تو بگو عشق که مـن عــ...

ای یار ناشناخته من دوست دارمتگاهی به جان و گاه به دل می سپار...

بعضی‌ها فکر می‌کنند وقتی زخمت زدند، قصه‌ات تمام شده؛ نمی‌دان...

سناری:مرگ پنهان/پارت¹⁰**ایزوکو**آروم چشمامو باز کردم. سرم در...

پارت اول (ROSE) پارچه ی لغزان لباس میسو، در میان جمعیت از ای...

وقتی منطق دیوار می‌کشد و عشق پنجره را باز می‌کند...روان‌شناس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط