my favorite enemy
my favorite enemy
p7
ویو جونگکوک:
بعد از ساعت ها کارمون تموم شد و هردوتامون خسته بودیم پس تصمیم گرفتیم بریم بار یکم خستگی در کنیم.
جونگکوک: بریم بار؟
تهیونگ: نه نمیتونیم به هلنا گفتم میریم شام بیرون.
جونگکوک: اشکال نداره بهش بگو یک شب دیگه.
تهیونگ: باشه بهش میگم.
با تهیونگ رفتیم بار همیشگی و یه نوشیدنی با الکل زیاد سفارش دادیم و یه گوشه نشستیم. دختر های زیر ۱۸ و بالای ۱۸ مثل هرزه ها به پسرای بار میچسبیدن. یه دختر اومد و کنارم نشست.
ویلینا: سلام خوشتیپ. افتخار آشنایی بهم میدی؟
یه پوزخند زدم. یکم خوشگذرونی که بد نیست.
جونگکوک: البته.
ویو ۲۰ مین بعد:
جونگکوک و اون دختر باهم مست کرده بودن که الینا وارد شد.
ویو الینا:
بعد از اینکه هلنا رفت من تصمیم گرفتم برم بار یکم. نیازم بود واقعا خیلی وقت بود نرفته بودم. وارد شدم.
بوی الکل و سیگار همه جا بود. دختر پسر های جوون اونجا بودن. نشستم روی صندلی و یه نوشیدنی سفارش دادم. تصمیم گرفتم امشب نوشیدنی پر الکلی انتحاب کنم. زیاد الکل نمیخوردم ولی امشب فرق داشت. نوشیدنی رو اروم اروم میخوردم و به اطراف نگاه میکردم که متوجه یه نفر شدم. جونگکوک. با یه دختره بود. حالم بهم خورد دختره رو پاهاش نشسته بود و داشت میبوسیدش. اون تهیونگ نیست؟ چرا اینجاست؟ مگه قرار نبود با هلنا بره بیرون؟. ولش کن اصلا به من چه؟ یه دونه دیگه سفارش دادم که دست یه نفر رو روی شونه ام حس کردم برگشتم و نگاهش کردم.
تهیونگ: سلام الینا.
الینا: سلام.
تهیونگ: چرا اینجا تنهایی؟
الینا: دلم خواست امشب تنها باشم.
تهیونگ: آها. نمیخوای بری پیش جونگکوک؟
الینا: اون فعلا انگار سرش شلوغه با یه نفر دیگه.(پوزخند)
جونگکوک ویو:
داشتم با دختره حال میکردم که متوجه شدم تهیونگ داره با یه دختره صحبت میکنه یکم دقت کردم اون الینا بود. اون اینجا چیکار میکنه؟ دختره رو ول کردم و بلند شدم و به سمت هردوتاشون رفتم.
جونگکوک: اینجا چه خبره؟
#فیکشن #فیکشن #جونگکوک #جونگکوک
p7
ویو جونگکوک:
بعد از ساعت ها کارمون تموم شد و هردوتامون خسته بودیم پس تصمیم گرفتیم بریم بار یکم خستگی در کنیم.
جونگکوک: بریم بار؟
تهیونگ: نه نمیتونیم به هلنا گفتم میریم شام بیرون.
جونگکوک: اشکال نداره بهش بگو یک شب دیگه.
تهیونگ: باشه بهش میگم.
با تهیونگ رفتیم بار همیشگی و یه نوشیدنی با الکل زیاد سفارش دادیم و یه گوشه نشستیم. دختر های زیر ۱۸ و بالای ۱۸ مثل هرزه ها به پسرای بار میچسبیدن. یه دختر اومد و کنارم نشست.
ویلینا: سلام خوشتیپ. افتخار آشنایی بهم میدی؟
یه پوزخند زدم. یکم خوشگذرونی که بد نیست.
جونگکوک: البته.
ویو ۲۰ مین بعد:
جونگکوک و اون دختر باهم مست کرده بودن که الینا وارد شد.
ویو الینا:
بعد از اینکه هلنا رفت من تصمیم گرفتم برم بار یکم. نیازم بود واقعا خیلی وقت بود نرفته بودم. وارد شدم.
بوی الکل و سیگار همه جا بود. دختر پسر های جوون اونجا بودن. نشستم روی صندلی و یه نوشیدنی سفارش دادم. تصمیم گرفتم امشب نوشیدنی پر الکلی انتحاب کنم. زیاد الکل نمیخوردم ولی امشب فرق داشت. نوشیدنی رو اروم اروم میخوردم و به اطراف نگاه میکردم که متوجه یه نفر شدم. جونگکوک. با یه دختره بود. حالم بهم خورد دختره رو پاهاش نشسته بود و داشت میبوسیدش. اون تهیونگ نیست؟ چرا اینجاست؟ مگه قرار نبود با هلنا بره بیرون؟. ولش کن اصلا به من چه؟ یه دونه دیگه سفارش دادم که دست یه نفر رو روی شونه ام حس کردم برگشتم و نگاهش کردم.
تهیونگ: سلام الینا.
الینا: سلام.
تهیونگ: چرا اینجا تنهایی؟
الینا: دلم خواست امشب تنها باشم.
تهیونگ: آها. نمیخوای بری پیش جونگکوک؟
الینا: اون فعلا انگار سرش شلوغه با یه نفر دیگه.(پوزخند)
جونگکوک ویو:
داشتم با دختره حال میکردم که متوجه شدم تهیونگ داره با یه دختره صحبت میکنه یکم دقت کردم اون الینا بود. اون اینجا چیکار میکنه؟ دختره رو ول کردم و بلند شدم و به سمت هردوتاشون رفتم.
جونگکوک: اینجا چه خبره؟
#فیکشن #فیکشن #جونگکوک #جونگکوک
- ۸.۰k
- ۰۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط