نفرینت میکنم چون بهترین روزهای جوونیم وبرای کسی هدر دادم

نفرینت میکنم چون بهترین روزهای جوونیم وبرای کسی هدر دادم
که ارزش یه سلام رو نداشت
نفرینت میکنم چون خوشبختیمو ازام گرفتی و از من یه آدم دیگه ساختی
نفرینت میکنم چون هیچ وقت دوسم نداشتی ..ولی من تا حد مرگ عاشقت بودم
یادمه اونوقت که 14 سال بیشتر نداشتم از مامانم پرسیدم :
مامان این غم غصه ای که این و اون میگن یعنی چی ؟
حالا زیر این همه آوار درد ؛ غصه..
میگم مامان این خوشبختی که میگن چیه ؟
نفرینت میکنم به خاطر نفس هایی که تبدیل آه شدن
به خاطر گریه های یواشکی ....
از عشق سیرم چون تو جوری برای من عشق و معنی کردی که
الان به هیچ آدمی اعتماد ندارم ...من از عشق تو به رسوایی رسیدم
من میترسم ، میترسم کسی بیاد تو زندگیم و عاشقش بشم
ولی اونم مثه تو یه زخم به قلبم بزنه و بره ...بشکنم ، خورد شم
چه جوری دلت اومد ، فقط بگو چه جوری دلت اوومد من خاربشم
حقیر بشم ... تموم بشم آخه لعنتی من خر عاشقت بودم
تویی که میگفتی دستت و بذار زیر سرم خوابم ببره
به خاطرت کشیدم لعنتی کشیدم تا ترک کنی اما ......
امروزسال 95 از لج تو خوشبخت شدم ..شدم یه بره ای که
تو تبدیل گرگش کرده بودم ..بیا ببین یه کسی شدم که چادر رو سرمه
تویی که منو بدون لباس میخواستی ...
یکی شدم که همه رو میخندونه ولی خودش دنیای غمه...
با همه راه میاد ولی خودش نای راه رفتن نداره
به همه امید میده ...خودشم ناامید نیست ....
ازات ممنونم که رفتی ، تو رفتی من خودمو پیدا کردم
درسته که خیلی زخم خوردم ..اما خیلی خوشبخت شدم
گرچه من دنیای دردم تلافی نمیکنم چون اهل ریسک نیستم
اما سپردمت دست اون بالایی خودش جوری زمینت میزنه که نتونی هیچ وقت پاشی
حلالت نکردم ..حلالیت خواستی اون دنیا سر پل صراط
دیدگاه ها (۱۰)

شدیم نسلے ڪه : . معلوم نیس چہ مرگشہ...😔 . یہ گوشے تو دست📲 ...

آخرش را برایت بگویمفوق فوقش تو رفته ایمن نشسته ام همینجا روی...

وقتی داشت می رفت گفت :ایشالله با هرکی ازدواج کردی خوشبخت بشی...

روز اولی که باهات حرف زدم یه حسی میگفت زیاد دل نبند ها تهش ق...

بعد اون شب که بدون خداحافظی رفتیمیدونی هیچوقت مثل سابق نشدم...

و دقیقا وقتی فهمیدم چطور عاشقت شدم که ازت ناراحت و عصبانی بو...

زندانی کوچولو⛓ پا...

یه زمانی قلبمو گذاشتم کف دست یکیکه فکر میکردم جای امنیه...دو...

★彡   Part 26 彡★ وارد اتاقم که شدیم، با گرمای شدید مواجه شدم....

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 189♡⁠。⁠)⁩داد زد...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت بیست و پنجم: مراقبتِ سمی، طلوعِ کابو...

پارت: 23 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**آفتابِ بی‌رحمِ یکشنبه صبح...

یه تکپارتیییی از شوگا به قلم لینا؟:)ساعت از سه شب گذشته و سک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط