چون سنگها صدای مرا گوش می کنی

چون سنگها صدای مرا گوش می کنی
<سنگی و ناشنیده فراموش می کنی
رگبار نو بهاری و خواب دریچه را
<از ضربه های وسوسه مغشوش می کنی
دست مرا که ساقهٔ سبز نوازش است
<با بر گ های مرده هم آغوش می کنی
گمراه تر از روح شرابی و دیده را
<در شعله می نشانی و مدهوش می کنی
ای ماهی طلایی مرداب خون من
<خوش باد مستیَت ، که مرا نوش می کنی
تو درهٔ بنفش غروبی که روز را
<بر سینه می فشاری و خاموش می کنی
در سایه ها ، فروغ تو بنشست و رنگ باخت
<او را به سایه از چه سیه پوش می کنی ؟
دیدگاه ها (۱)

مرغ سحر ناله سر کن<داغ مرا تازه‌تر کنزآه شرربار این قفس را<ب...

ﺑﻨﺪﮔﺎﻧﻢ ﺭا ﺁﮔﺎﻩ ﻛﻦ ﻛﻪ ﻣﻦ ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻢ

امشب از آسمان دیدهٔ تو<روی شعرم ستاره می بارددر سکوت سپید کا...

ﺗﻘﺪﻳﻢ ﺑﻪ ...

چون سنگها صدای مرا گوش میکنیسنگی و ناشنیده فراموش میکنیرگبار...

چون سنگها صدای مرا گوش میکنیسنگی و ناشنیده فراموش میکنیرگبار...

چون سنگها صدای مرا گوش می کنیسنگی و ناشنیده فراموش می کنیرگب...

چون سنگها صدای مرا گوش می کنی <سنگی و ناشنیده فراموش می کنی ...

چون سنگها صدای مرا گوش می کنیسنگی و ناشنیده فراموش می کنیرگب...

هشتم دی ماه سالروز تولد فروغ فرخزاد گرامی باد ...چون سنگها ص...

چون سنگها صدای مرا گوش می کنیسنگی و ناشنیده فراموش می کنیرگب...

چون سنگها صدای مرا گوش می کنیسنگی و ناشنیده فراموش می کنیرگب...

چون سنگها صدای مرا گوش می کنیسنگی و ناشنیده فراموش می کنیرگب...

چون سنگ ها صدای مرا گوش می کنی ‪
‬سنگی و ناشنیده فراموش می ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط