چون سنگها صدای مرا گوش می کنی

چون سنگها صدای مرا گوش می کنی

سنگی و ناشنیده فراموش می کنی

رگبار نوبهاری و خواب دریچه را

از ضربه های وسوسه مغشوش می کنی

دست مرا که ساقه ی سبز نوازش است

با برگهای مرده هماغوش می کنی

ای ماهی طلائی مرداب خون من

خوش باد مستیت که مرا نوش می کنی

تو دره ی بنفش غروبی که روز را

بر سینه می فشاری و خاموش می کنی

در سایه ها فروغ تو بنشست و رنگ باخت

او را به سایه از چه سیه پوش می کنی؟

#عاشقانه
#خاص
دیدگاه ها (۰)

چون سنگها صدای مرا گوش می کنیسنگی و ناشنیده فراموش می کنیرگب...

در سایه ها فروغ تو بنشست و رنگ باختاو را به سایه از چه سیه پ...

چون سنگ ها صدای مرا گوش میکنیسنگی و ناشنیده فراموش میکنیرگبا...

چون سنگها،صدای مرا گوش می کنی، سنگی و ناشنیده ، مرا فرامو...

چون سنگها صدای مرا گوش می کنی <سنگی و ناشنیده فراموش می کنی ...

چون سنگها صدای مرا گوش میکنیسنگی و ناشنیده فراموش میکنیرگبار...

چون سنگها صداے مرا گوش مے ڪنیسنگے و ناشنیده فراموش مے ڪنیرگب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط