چقدر ساده ام من که

چقدر ساده ام من که
از تار و پود وجودم برای گرگی لباس زیبا بافتم!!

که حالا خودم رو دریده وجودمو پریشون کرده و رفت سراغ کسی دیگه .
زندگی اعتراف میکنم زیرت زایدم@
دیدگاه ها (۳)

بَعْضی فِرِشْتِه‌ها یِه رُوز وارِدِ زِنْدِگیِ آدَم می‌شن و ب...

part:1{این رمان درخواستی هست و به گفته خود فرد نوع نوشتار خو...

رمان اسیر خان پارت پنجم 5

آی زن!در سرانگشتانت چه می‌گذشتآن هنگام که قالیِ جان مرا می‌ب...

𝐓𝐡𝐞 𝐃𝐚𝐲 𝐖𝐞 𝐒𝐰𝐚𝐩𝐩𝐞𝐝 | روزی که جای هم بودیم𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑 | 𝐅𝐢𝐧𝐚𝐥شب، ...

از کجای داستان شروع کنم :این که چگونه لبخند شدی برایمو چگونه...

پارت ۵۷یک ماه بعد. باغِ اختصاصیِ عمارت غرق در گل‌هایِ یاس بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط