پارت هفتم

پارت هفتم


1 سال بعد

ا/ت ویو

_بلخره تونستم از کوک فرار کنم

_یزوز که داشتم قدم میزدم تلفنم زنگ خورد بابام بود

_الو سلام اپا(به کره ای یعنی بابا)
~سلام دخترم لطفا بیا خونه سریع(قت کرد)
_یعنی چی شده
_سریع رفتم خونه چنتا مرد اونجا بودن
~دخترم متاسفم
_چرا چیشده مگه
~من من مجبور شدم بفروشمت
_واوووو هققق....هقققق
~برو بالا وسایلت جمع کن
_رفتم بالا وسایلمو جمع کردم
تومدم پایین فقت هق میزدم رفتم رسیدیم به یه عمارت بزرگ یه زن اونجا بود سلام داد
✓سلام دخترم
_سلام خانوم میشه لطفا بگید کار من چیه
✓شما برده ج. ن. س. ی هستید
_هق... هق.. راست هق... میگید
✓بله
_سمت اتاق برده های اهم اهم راهنماییم کرد رفتم اونجا یه دختر به نام یون جه بود میخورد 17 یا 16 ساله باشه
_سلام
٪سلام هقققق
_چرا گریه میکنی ببینم چند سالته
٪16
_چرا اومدی اینجا
٪عموم و زنش من رو فروختن هققق
_عیبی نداره درک میکنم که یهو به خانوم اومد
*امشب یون جه میره به اتاق ارباب
_کلی دلداریش دادیم یشب هم نوبت من میشد
شب بعد
*امشب کیم ا/ت به اتاق ارباب میره
_بچه ها کلی دلداریم دادن
_یه لباس توری باز دادن پوشیدم رفتم اتاق در زدم
+بیا تو
_رفتم تو س...سلام
+سلام بیا جلوتر جلوتر یکم دیگه
_باورم نمیشه اون اون


ادامه پارت بعد در خماری بمانید🗿


شرط



20کامنت
20لایک
خدایی کمه منم زحمت میکشم خو
دیدگاه ها (۲۸)

پارت هشتم_اون اون اون کوک کوک بود+ا/ت_کو...کو.....ک کوک_چرا ...

پارت نهمپرش زمانی ظهرا/ت ویو_رفتم تو اتاق دیدم یه عالمه میکا...

پارت ششم+ا/ت بخاطر خواستگاری اینجوری نمیکنه هتما از من میترس...

حوصلم پوکیدههه🗿🗿

☆سادیسمی‌منp/⁸

ارباب مرگبار من: پارت ۶_تو با من مگه چیکار داری؟+چرا اون لبا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط