من میخوامت دختر عمو پارت

من میخوامت دختر عمو پارت ۲

بابا بزرگ:خب جیا تصمیمت رو گرفتی
جیا:چ.چی آها چیزه بابابزرگ(بغض شدید کرده صداش میلرزه)
بابابزرگ: دخترم خوبی قشنگم؟
جیا:م.من سیر شدم ممنون به همگی (و دوید رفت طرف حیاط)
بابابزرگ:تهیونگ برو دنبالش
ته:چشم بابابزرگ

ویو تهیونگ
وقتی دیدم با بغض دوید رفت انگار یه چاقو فرو کردن تو قلبم اصلا گریه بهش نمیاد از بچگی بدن ضعیفی داشت کوچیک ترین چیز حالش رو بد می‌کرد و باعث می‌شد سردتر و لجباز تر بشه رفتم تو حیاط دید زیر درخت نشسته زانوهاش رو بغل کرده داره گریه میکنه
ته:ج.جیا خوبی؟
سرش رو اصلا بالا نگرفت که نگام کنه و گفت
جیا:نههههههه(گریه شدید)
رفتم کنارش نشستم و گفت
جیا:میدونی امروز یه دادگاه داشتیم که پسره به دختره که زنش بود خیانت کرد خیلی از همکارام تو عشق شکست خوردن اما،اما من نتونستم هیچ وقت عاشق بشم برای همین از پسرا متنفرمممم(متنفرم رو با هق هق گفت و گریش شدیدتر شد و سرد)
وقتی دیدم گفت نتونستم عاشق شم و این چیزا وقتی چشمای قرمزش رو میدیدم قلبم درد میکرد دست رو میخواستم روی دستش بزارم که دستش رو برد کنار پسم زد
ته:من چی چرا از من خوشت نمیاد هان من چیکارت کردم؟
جیا:م.من دیگه باید برم(دوید رفت تو خونه)
ته:جیا جیاااا(داد و دوید رفت همراه جیا)

ویو جیا
دویدم رفتم تو خونه که مامان بزرگ گفت
مامان بزرگ:بیا بغلم دختر قشنگم بیا قربونت برم
جیا:مامان هق بزرگ من هق دیگه نمیخوام زنده باشمممم
ته:جیا چیشده؟
جیا:اهههههه هق هق هق(گریش شدید تر شد و از بغل مادر بزرگش در اومد و دوید از پله ها رفت تو اتاقش)
تا خواستم در رو ببندم تهیونگ مانع شد
ته:در رو باز کن
و من در رو باز کردم و رفتم سمت دیوار ایستادم و هق هق میزدم که تهیونگ اومد سمتم و دستاش رو صورتم قاب کرد
ته:به من نگاه کن ،میگم به من نگاه کن(آخرش رو با داد گفت)
از دادی که زد یکم ترسیدم و نگاش کردم
ته:جیا رو بغل کرد
جیا:تهیونگ من نمیخوام زنده باشم میخوام بمیرممممم چرا کسی منو نمیفهمهههه هاااان
ته:هیششش اروم اروم خودتو چرا عذاب میدی چرا چشمای تیله ای رو قرمز میکنی ها
از بغلش بیرون اومدم و از تو کمد یه شیشه قرص داشتم برای کنترل اعصاب و خوردم که تهیونگ ازم گرفت
ته:این چ.چیه قرص کنترل اعصابه؟
جیا:سرش رو به نشونه آره تکوم داد
ته:چرا به کسی نگفتی؟(عصبی)
جیا:چرا نمی‌فهمیننن نمیخوام درگیر من بشین
ته:هوففف میخوای بخوابی؟
جیا:آره تو برو بیرون
ته:باشه راحت باش

۲ ساعت بعد
ویو جیا
از خواب بیدار شدم و رفتم پایین
مامان بزرگ:دخترم بیا شام داره حاضر میشه
مامان ته:عروس قشنگم بیدار شدی
جیا:من میرم اتاق کار بابابزرگ
رفتم و در زدم
جیا:اجازه هست؟
بابا بزرگ:التبه دخترم
وقتی رفتم داخل عمو بابا و کوک و تهیونگ اونجا نشسته بودن تهیونگ به من زل زده بود
جیا:بابابزرگ میشه بریم تِراس حرف بزنیم؟
بابا بزرگ:چشم دختر قشنگم
رفتیم تو تِراس
جیا:بابابزرگ من قبول میکنم با تهیونگ ازدواج کنم
بابا بزرگ:آه دخترم تقصیر من نیست قبل از اینکه شما به دنیا بیاین پدر من شما دوتا رو باهم نظر گرفت که ازدواج کنید
جیا:مشکلی نیست ازدواج می‌کنیم
بابابزرگ:باشه دخترم بریم من اول به مردا بگم
رفتیم تو اتاق کار بابابزرگ
بابابزرگ:خب جیا قبول کرد که با تهیونگ ازدواج کنه
بابا جیا:جیا رو بغل کرد
بابا ته:عروس خودمه
کوک:بههههه جیا خانم داره عروس میشه کههه
جیا:ببخشید اما بغل باشه برا بعد
و دیدم رفتم شام
ویو شام
بابابزرگ: خب جیا و تهیونگ هردو قبول کردن که ازدواج کنند
همه:مبارکه‌
مامان بزرگ:راستی دو روز دیگه عروسیه هاااا
جیا:انقدر زود؟
ت:چشه مگه اصلا هم زود نیست
مامان جیا:فردا باید برید خرید
مامان ته:تو و تهیونگ باهم برید خرید کنید دیگه ما نیایم
جیا:نمیشه شما هم بیا....
ته:باشه خودمون میریم باهم تنهایی
مامان بزرگ:فردا باید برید خرید ساعت ۹ صبح تا ۱۲ وقت دارید
جیا:باش
همه بعد شام رفتیم خوابیدیم

ویو فردا صبح

ادامه دارد.......
دیدگاه ها (۴)

من میخوامت دختر عمو پارت ۳ویو فردا صبح جیا:بیدار شدم کار لاز...

من میخوامت دختر عمو پارت ۴ویو تهیونگ رفتم از اتاق بیرون رفت...

من میخوامت دختر عمو پارت ۱ویو جیا امروز بدن صبحانه رفتم دادگ...

نام رمان: من میخوامت دختر عموژانر: ازدواج اجباری،دخترعمو و پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط