تو میروی. تو روانه شده ای با همه ی آن چیزها و آن کسانی که
تو میروی. تو روانه شده ای با همه ی آن چیزها و آن کسانی که دوستشان داری . قطار شده ای در جاده و نگاه من قطار شده در پی تو . از ان ساعتی که تصمیم به رفتن گرفتی کاروان هم بار بست. اما تو نه دیدی و نه شنیدی ، پشت به من کردی و فتی و کاروان نگاهم را و نوای ناله ام را نشنیدی که از پی ات روان بود و دوان بود . برو ساربان کاروان نگاهم ، من تا پایان جهان از پی ات می آیم . فقط کاش گاهی باز ایستی ، شاید نوای کاروان را بشنوی...
- ۹۰۰
- ۰۹ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط