_این درخت رو میبینی؟!

_این درخت رو میبینی؟!
انگار غم همه دنیارو داره به دوش میکشه
+چرا؟؟!
-برگ هاش زرد شده...انگار داره همه وجودش رو دونه دونه از دست میده
نابود شدنشون رو میبینه...
صدای خرد شدن خاطره هاش رو زیر پای
مردم این شهر میشنوه و هیچی نمیگه...
+به نظرم این درخت خیلی خوشبخته
کاش ما آدماهم مثل این درخت بودیم...
_چرا؟؟؟!!
+چون درخت ها به از دست دادن عادت کردن...
چون اگه زرد بشن، اگه از روزای خوب وشادشون دور بشن، اگه از دست بدن
مطمئن هستند یه روز که خیلی دور نیست دوباره سبز میشن
دوباره به دست میارن و زندگی بهشون برمیگرده...
ولی ما آدما چـــی؟؟؟!!!!
ما وقتی از دست میدیم
وقتی زرد میشیم
وقتی از روزای خوبمون دور میشیم
معلوم نیست کی دوباره میتونیم
سبز بشیم...
_چرا بغض کردی؟
زندگی تو که سبز سبزه
+آره از بیرون همه، زندگیمو سبز میبینن چون رنگش کردم که خودم رو محکم وقوی نشون بدم
ولی شبا وقتی خودم هستم و خودم،فقط
رنگ زرد تو زندگیم میبینم
اونجاست که خاطرات گذشته، خاطرات سبز
رنگ موهات رو سفید میکنه...
_چی میشه که زندگیمون زرد میشه؟؟
+قدر سبز بودنمون رو نمی دونیم...
فکر میکنیم سبز بودنمون همیشگیه...!
_تو چرا زرد شدی؟!
+کسی که سبز نگهم داشته بود رو از دست دادم
_بهت نمیاد کسی رو از دست بدی..!
+آدما اونی که نشون میدن نیستن
به تو هم نمیاد اینقدر سوال بپرسی....
_باشه...سوال آخــر..
چی شد که از دست دادیش؟؟؟
+همیشه اینطوره که چیزی رو که سخت به دست بیاری
سخت هم از دستش میدی...!!

راحت_بدست_آوردمش... #💔


کپی 🚫
دیدگاه ها (۳)

سناریو

dark life = 39

دستاتو دور گردنش حلقه کردی، فلیکس وقتی حلقه‌ی دست‌هات رو دور...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ²²صدای هلیکوپتر هر لحظه نزدیک‌تر می‌...

★彡   Part 48 彡★ به سختی نگاهم رو از چشم هاش کندم."اینجا اتاق...

پارت: 24 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«زین؟» صداش زدم. انتظار دا...

سناریو:زخم التیامی/ادامه پارت ۴_امروز شنبه. چند روزی میشه که...

پارت: 19 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*هیچی نگفت. فقط نگاهم می‌کر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط