هر که مرا دید پرسید چقدر نحیف شده ای...

هر که مرا دید پرسید چقدر نحیف شده ای...
لبخند زدم و هیچکس ندانست رفتنت به جسم نحیفم هم رحم نکرد...
و ندانستند این لبخند ها چه بی رحمانه روحم را به تازیانه کشید...
وای از روزی که آه بکشم..
دیدگاه ها (۱)

پارت دهم نامجون کلافه و از خجالت داغ‌شده، هر دو دستشو کشید ر...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۲۲ | «یک خاطره‌ی ...

👑 پارت سوم | حرف‌های پشتِ لبخندموسیقی تمام شد.صدای تشویق مهم...

Part ⁹اسلاید 2 : استایل جونگکوک اسلاید 3 : استایل تهیونگ ویو...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 210♡⁠。⁠)فقط صدا...

پارت هجدهم شب عروسی آت. وای دخترا میکاپتون تموم نشد( آرایشگر...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۹هنوز حرف‌ هیونجین در ذهن فلیکس می‌چرخ...

رمان جونگ کوک

#تاج_و_طوفانپارت ۱۹۴: بخشی از آزمونجونگ‌کوک همین‌جوری که داش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط