صبح زودهمین که از خانه بیرون زد گفت : مسابقه میدهیم
صبح زودهمین که از خانه بیرون زد گفت : مسابقه میدهیم از الان. تا شب در همین وقت ، چشمش به دختری که از سر کوچه می آمد افتاد ....نگاهش را کج کرد وبه شیطان گفت : فعلا یک هیچ _ به نفع من.
- ۷۵۰
- ۲۶ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط