به نام خدای آغاز ها

به نام خدای آغاز ها


من همیشه بدم میاد از هرنوع

مریضی مثلا انقد تلاش می کنم

ومی جنگم که هرجای نرم یاهرجای

رفتم ماسک می زنم تا مریض نشم


ولی بعد باز تو خونه خودم گلو

درد می گیرم ومجبور میشم چیزی


را بخورم که دوست ندارم اصلا٠


مثل اب جوش مثل دارو


امروز داشتم تو ایوان خونه پدری


ام قدم میزدم که جوراب هم


نپوشیده بودم چون فکرشو نمی

کردم که مریض بشم بعد چون

فرش ایوان سرد بود گلوم دیگه

سردیم شد اصلا ارزو دارم یه

خونه ای داشته باشم مثل تهرانی ها

که ایوان نداشته باشم و حوصلم

هم سررفت کار دیگه ای نمی


تونم انجام بدم توی خونه فقط

موقع شستن یه چیزی میرم آشپز

خونه ومیام و بعد بعد انقد گردش

هم نمیرم باز مریض هستم حوصلم

سررفته از این زندگی تکراری٠


#ملیحه دورانی#بلاگر#ادبیات می نویسم#-#دلبردورانی#-#داستان #
دیدگاه ها (۰)

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟗چند روز بعد...جیمین و مانیا بیشتر از قب...

پارت ۹ 🖤جیمین تا آخر مسیر چیزی نگفت. فقط گاهی از آینه به جون...

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❹_بخش سوم__سوروسترمز می‌گیرم.صورتش را می‌گیرم و ...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "35""ویو جئون آنجلینا"" • ...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی هم منشیش بودی و هم زنش...💜🪻🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 11همون‌...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟟دوستت خواهم داشتدر سکوت، در کلام، در صلح، در جنگ‌.𓂃˖...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط