مترسکی شده‌ام، عاشقِ کلاغی که

مترسکی شده‌ام، عاشقِ کلاغی که
پرید و رفت به امیّدِ کوچه باغی که

دلم به لرزه درآمد و بعد از آن پیچید
میان مزرعه اخبار داغ داغی که

کنار مزرعه آن روز حس من تبدیل
به ناگهان شد و افتاد اتفاقی که

و ساعت از نفس افتاد و او نمی آمد
دگر نمانده برایم دل و دماغی که

کلاغ شهری من! روستا که جای تو نیست
برو به قول خودت سمت چلچراغی که

جهنمی شده بی تو بهار گندمزار
تویی که هی نگرفتی ز من سراغی که

پرنده های زیادی به سویم آمده اند
ولی دل من اسیر همان کلاغی که...
#مردترک😍
دیدگاه ها (۱)

مترسکی شده ام عاشق کلاغی کهپرید و رفت به امید کوچه باغی کهدل...

مترسکی شده ام عاشق کلاغی کهپرید و رفت به امید کوچه باغی کهدل...

#در‌این‌سراچۀ‌غم‌گوشۀ‌فراغی‌نیستبه هیچ گوشۀ این شهر کوچه‌باغ...

موش از شکاف دیوار سرک کشید تا ببیند این همه سرو صدا برای چیس...

موش ازشکاف دیوار سرک کشید تا ببیند این همه سروصدا برای چیست ...

شعر کلاغ و عقاب دکترپرویز ناتل خانلری (از شاهکارهای شعر- معا...

سایه‌های کلاغپارت بیست‌وششم | زخم‌هایی که دیده نمی‌شوندباد س...

فَصلُ‌الخِطابِ بَهرام مُحَمَّدی: انهدامِ سیستمیِ مافیا و مسئ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط