اربابکیم
#ارباب_کیم ♣️
#پارت_72
ــ شایدم باشم.
+با قیافه خنثی ای نگاش کردم و لب زدم:
مطمئنی چیزی نزدی؟
ــ گل کشیدم.
+محکم زدم تو گردنش.
گمشو برو برام توت فرنگی بیار تا جرت ندادم(داد)
ــ باشه باشه عصبی نشو رفتم.
+تهیونگ برام توت فرنگی آورد و پنج دقیقه ای خوردمش.
ــ یعنی اینقدر دختر کوچولوم مثل باباش توت فرنگی دوست داره.
+هیییی کی گفته دختره.
ــ من
+نه خیرم پسره.
ــ ماه دیگه معلوم میشه.
+ایشششش.
ــ حرص نخور برات خوب نیست.
+رو تخت دراز کشیدم و رومو ازش برگردوندم که از پشت بغلم کرد و بوسه ریزی روی گردنم زد.
ــ دوست دارم خانوم کوچولوم.
+من بیشتر.
چشامو بستم ولی نمیدونستم همین فردایی که داره میاد قراره چه اتفاقی بیوفته.
قراره زنده باشم یانه.
و قراره دیگه توی این آغوش گرم بخوابم یا دیگه نه.
........پرش زمانی به صبح
+از خواب آروم بیدار شدم توی بغل تهیونگ بودم دقیقا روبه روش.
چون خواب بود دستمو گذاشتم رویگونش و آروم گونشو نوازش کردم.
دلم نمیخواست توی این بازی کثیف مافیا ها شرکت داشته باشم.
ولی بخواطر اینکه یه زنگی آروم داشته باشم باید این کارو کنم.
تمام فکر و ذکرم اینکه اون کیه که تمام مدت مارو زیر نظر داشته کیه که میخواد زندگیمو نابود کنه.
یاد حرف اون دختره افتادم که دیروز میگفت(شاید هیچ وقت از اون بازی زنده بیرون نیای ولی بجاش خوانوادت راحت زندگی میکنن.
ا/ت تو اشتباه منو تکرار نکن من هم خودم نابود شدم هم خوانوادم.
ولی تو میتونی هم خودت رو نجات بدی از این بازی هم خوانوادت.!)
ادامه دارد...............♣️
#پارت_72
ــ شایدم باشم.
+با قیافه خنثی ای نگاش کردم و لب زدم:
مطمئنی چیزی نزدی؟
ــ گل کشیدم.
+محکم زدم تو گردنش.
گمشو برو برام توت فرنگی بیار تا جرت ندادم(داد)
ــ باشه باشه عصبی نشو رفتم.
+تهیونگ برام توت فرنگی آورد و پنج دقیقه ای خوردمش.
ــ یعنی اینقدر دختر کوچولوم مثل باباش توت فرنگی دوست داره.
+هیییی کی گفته دختره.
ــ من
+نه خیرم پسره.
ــ ماه دیگه معلوم میشه.
+ایشششش.
ــ حرص نخور برات خوب نیست.
+رو تخت دراز کشیدم و رومو ازش برگردوندم که از پشت بغلم کرد و بوسه ریزی روی گردنم زد.
ــ دوست دارم خانوم کوچولوم.
+من بیشتر.
چشامو بستم ولی نمیدونستم همین فردایی که داره میاد قراره چه اتفاقی بیوفته.
قراره زنده باشم یانه.
و قراره دیگه توی این آغوش گرم بخوابم یا دیگه نه.
........پرش زمانی به صبح
+از خواب آروم بیدار شدم توی بغل تهیونگ بودم دقیقا روبه روش.
چون خواب بود دستمو گذاشتم رویگونش و آروم گونشو نوازش کردم.
دلم نمیخواست توی این بازی کثیف مافیا ها شرکت داشته باشم.
ولی بخواطر اینکه یه زنگی آروم داشته باشم باید این کارو کنم.
تمام فکر و ذکرم اینکه اون کیه که تمام مدت مارو زیر نظر داشته کیه که میخواد زندگیمو نابود کنه.
یاد حرف اون دختره افتادم که دیروز میگفت(شاید هیچ وقت از اون بازی زنده بیرون نیای ولی بجاش خوانوادت راحت زندگی میکنن.
ا/ت تو اشتباه منو تکرار نکن من هم خودم نابود شدم هم خوانوادم.
ولی تو میتونی هم خودت رو نجات بدی از این بازی هم خوانوادت.!)
ادامه دارد...............♣️
- ۶.۰k
- ۰۱ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط