در شبان غم تنهایی خویش

در شبان غم تنهایی خویش
عابد چشم سخنگوی توام
من در این تاریکی
من در این تیره شب جانفرسا
زائر ظلمت گیسوی توام
گیسوان تو پریشانتر از اندیشه ی من
گیسوان تو شب بی پایان
جنگل عطرآلود
شکن گیسوی تو
موج دریای خیال
کاش با زورق اندیشه شبی
از شط گیسوی مواج تو من
بوسه زن بر سر هر موج گذر می کردم
کاش بر این شط مواج سیاه
همه ی عمر سفر می کردم
من هنوز از اثر عطر نفسهای تو
سرشار سرور
گیسوان تو در اندیشه ی من
گرم رقصی موزون
کاشکی پنجه ی من
در شب گیسوی پر پیچ تو راهی می جست
چشم من چشمه ی زاینده ی اشک
گونه ام بستر رود
دیدگاه ها (۸)

باز هم صبح فرا رسید صبحی بهتر از صبح های دیگر, زیرا ...

ﺳﻪ ﺗﺎﺭﻡ ، ﺭﺍﺳﺖ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ ، ﮐﻤﯽ ﻧﺎﮐﻮﮎ ﻭ ﺑﺪ ﺣﺎﻟﻢﻣﺨﺎﻟﻒ ﻣﯿﺰﻧـﻢ ، ﺯﯾ...

کاش بودیکاش بـودی تـا دلـم تنهــا نبـودتـا اسیــر غصــه فــر...

غمه نگاهه آخرت؛تولحظه خدافظی؛گریه بی وقفه من تو اون روزای کا...

🌱🍒سخت است که دلتنگ شوی، خنده نباشدمهمان تو جز حسرت ناخوانده ...

💫 باز دل تنگ تو شد کاش خدا رحم کند؛وقت باریدن اشکم  ،  نم با...

پارت ۱۳:دروغگو"و هر شب تو را آرام می بوسم و می گویم، به رویا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط