( بوسه دردناک )
( بوسه دردناک )
پارت ۷۳
تهیونگ مکث کرده بود شاید هم نقشه ای تو ذهنش داشت ناخودآگاه خم شد جلو لب های الکس و لب رو لبش گذاشت الکس از شدت تعجب چشم بدون پلک ایستاد میونگ عصبی تر با عصبانیت تهیونگ را از الکس کجا کرد
میونگ : چیکار کردی عمدن داری این کارو میکنی آره تا دست از سرت بردارم
تهیونگ: بهتر بازم بهت بگم من ازدواج کردم بهتره دست از سرم برداری
مچ دست الکس را گرفت سپس با قدم های سریع از جلوی میونگ رفت
به محض اینکه وارد اتاقش شد در را بست و دست الکس را رها کرد
همچنان کربات سرمی رنگش را شل نمود سپس سمته مبل کنار دیوار نشست
هوا اتاقش به شدت دلنشین و خواستنی بود باعث میشد تنها راحیه های بهش وارد شد الکس نفس پر از خشم فوت داد سپس هر دو دست هایش را بهم قفل کرد .. همچنان تهیونگ نگاه های ریزی بهش انداخت سپس گفت
تهیونگ: هوا برت نداره برای اینکه دختره روانی دست از سرم برداره بوسیدمت
الکس نفسی کشید سپس با قدم های آهسته سمت پنجره پشت میز رفت به نما بیرون خیره شد و مردمک چشم ها روی بیرون نرم و آرام لب زد
الکس : هوا ؟ ... به نظرت تو دنیا کسی که نیاز به هوا داره کیه ! .. من یا تو
تهیونگ ابرو بالا انداخت وانمود کردن برایش هیچی نبود وانمودی که انگار از هیچ کدوم از حرف های الکس را متوجه نشده بود لحنش را خشک کرد
تهیونگ: درست حرف بزن یا اصلا حرف نزن
از روی مبل بلند شد و سمته صندلیش رفت بلافاصله نشست خشن گفت
ته یونگ: برو بیرون
الکس اخم کرده سمته تهیونگ چرخید قدمی نزدیکی سمتش برداشت سپس در یک قدمی اش ایستاد تهیونگ دیدش از نگ پا تا بالا اش گرفت سپس درست در آن چشم های مشکیش زل زد خواندن آن چشم های برای تهیونگ کاری نداشت
الکس بدون هیچگونه لبخند و لحن عوض کردن گفت
الکس : با خودت گفتی که چرا اون شب الکس بهت گفت رابطه ما تمومه ؟
تهیونگ دیدش را دزدید سپس مشت اش ناخودآگاه گره خورد
تهیونگ: گفتم گشمو بیرون
الکس کمی با صدا بلند تر داد زد
الکس : تو بهش فکر کردی یا نه ؟
تهیونگ اخم کرد و عصبی صندلیش را هول داد به پشت و برخورد صندلی به دیوار باعث بلند شدن صدا در اتاق شد سپس تهیونگ محکم دستش را زد به میز و از لای دندون هایش غرید
ته یونگ: برام مهم نیست
الکس بدونه هیچگونه پشیمانی و بغض تو گلوش نجوا پر از غم کرد
الکس : شب اولی که منو بردی تو تخت خودت قولای بهم دادی .. یادت میاد
(
پارت ۷۳
تهیونگ مکث کرده بود شاید هم نقشه ای تو ذهنش داشت ناخودآگاه خم شد جلو لب های الکس و لب رو لبش گذاشت الکس از شدت تعجب چشم بدون پلک ایستاد میونگ عصبی تر با عصبانیت تهیونگ را از الکس کجا کرد
میونگ : چیکار کردی عمدن داری این کارو میکنی آره تا دست از سرت بردارم
تهیونگ: بهتر بازم بهت بگم من ازدواج کردم بهتره دست از سرم برداری
مچ دست الکس را گرفت سپس با قدم های سریع از جلوی میونگ رفت
به محض اینکه وارد اتاقش شد در را بست و دست الکس را رها کرد
همچنان کربات سرمی رنگش را شل نمود سپس سمته مبل کنار دیوار نشست
هوا اتاقش به شدت دلنشین و خواستنی بود باعث میشد تنها راحیه های بهش وارد شد الکس نفس پر از خشم فوت داد سپس هر دو دست هایش را بهم قفل کرد .. همچنان تهیونگ نگاه های ریزی بهش انداخت سپس گفت
تهیونگ: هوا برت نداره برای اینکه دختره روانی دست از سرم برداره بوسیدمت
الکس نفسی کشید سپس با قدم های آهسته سمت پنجره پشت میز رفت به نما بیرون خیره شد و مردمک چشم ها روی بیرون نرم و آرام لب زد
الکس : هوا ؟ ... به نظرت تو دنیا کسی که نیاز به هوا داره کیه ! .. من یا تو
تهیونگ ابرو بالا انداخت وانمود کردن برایش هیچی نبود وانمودی که انگار از هیچ کدوم از حرف های الکس را متوجه نشده بود لحنش را خشک کرد
تهیونگ: درست حرف بزن یا اصلا حرف نزن
از روی مبل بلند شد و سمته صندلیش رفت بلافاصله نشست خشن گفت
ته یونگ: برو بیرون
الکس اخم کرده سمته تهیونگ چرخید قدمی نزدیکی سمتش برداشت سپس در یک قدمی اش ایستاد تهیونگ دیدش از نگ پا تا بالا اش گرفت سپس درست در آن چشم های مشکیش زل زد خواندن آن چشم های برای تهیونگ کاری نداشت
الکس بدون هیچگونه لبخند و لحن عوض کردن گفت
الکس : با خودت گفتی که چرا اون شب الکس بهت گفت رابطه ما تمومه ؟
تهیونگ دیدش را دزدید سپس مشت اش ناخودآگاه گره خورد
تهیونگ: گفتم گشمو بیرون
الکس کمی با صدا بلند تر داد زد
الکس : تو بهش فکر کردی یا نه ؟
تهیونگ اخم کرد و عصبی صندلیش را هول داد به پشت و برخورد صندلی به دیوار باعث بلند شدن صدا در اتاق شد سپس تهیونگ محکم دستش را زد به میز و از لای دندون هایش غرید
ته یونگ: برام مهم نیست
الکس بدونه هیچگونه پشیمانی و بغض تو گلوش نجوا پر از غم کرد
الکس : شب اولی که منو بردی تو تخت خودت قولای بهم دادی .. یادت میاد
(
- ۱۶.۵k
- ۱۲ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط