یک نفر نیست که از من به تو راهی بکشد

یک نفر نیست که از من به تو راهی بکشد
بر شـب تیـرهٔ مـن گـردش ماهی بکشد
ماه من ، با تـو شـب تیـره چه معنا دارد؟
جـز ڪہ شرمنده شـود بار گناهی بکشد
به یقین میرسد آن روز به روزی ڪہ یکی
تا به مقصـود رسیم از جگـر آهی بکشد
چشـم خورشید هم از دیدن تو کـور شود
ترسم از رشک وحسد چهره به چاهی بکشد
طی شود ماتمِ دل مردگی ام ، همسفـران
بـاغ آیینه اگـر طـرح نگـاهـی بکشـد
کاش ازهُـرمِ سرانگشتِ تـو خورشیـد غـزل
دفتــرِ شــوقِ مــرا خـطِّ گـواهی بکشـد
یا تبِ خاطـره ات رقص کنـان در دل شـب
نـاز چشمـان مــرا گـاه به گــاهی بکشد
بـا کدامین نفـس ســرخ نشانت بدهم
وای اگــر عاشــق دلسوخته آهـی بکشد
عشـق ، ای رزق مقـدّر! نفسـم باد به باد
دل اگـر جز تو ز کس منٌت گاهی بکشد
دیدگاه ها (۵۴)

گرچه بوی نفست خواب محالست بمانبازهم بالش من خیس خیالست بمانش...

آنکه امید مرا از همه برداشته استتوی گلدان دلم مهر تو را کاشت...

قصه این است یکی بود و یکی هم ، که نبودطبق معمول نبودی که ببی...

آسمان ابری شده؛ بی وقفه باران میزند.. سرزمینِ مُرده را ؛ از ...

صنما گر ز خط و خال تو فرمان آرنداین دل خسته مجروح مرا جان آر...

با تو، پروانه می‌شوم؛ نه از آن‌ها ڪه به شوقِ نور،بی‌پروا می...

«غروب بی پایان»تارهای سازم را به بندبند روحم گره زده ام. چشم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط