درخواستی جیمین
درخواستی جیمین
موضوع : اسلاید دوم
تکپارتی
عنوان : «قلبی بین دو صحنه»
بار اول که تیزر موزیکویدیوی جدید جیمین پخش شد، روی مبل نشسته بودم. صدای تلویزیون زیاد نبود، ولی ضربان قلبم با هر ثانیه بالا میرفت. جیمین… و اون دختر… اونقدر نزدیک بودن که نفسم گرفت. از همون نگاه اول، انگار یه چیزی تو دلم فرو ریخت.
«چطور تونستی بدون اینکه بهم بگی، اینقدر نزدیک با یکی دیگه برقصی؟»
نه اینکه از حرفهای بودنش خبر نداشته باشم. من میدونستم کارش چیه، میدونستم دنیا براش صحنهست، ولی… قلبم درد گرفته بود.
همون شب، تلفنش زنگ زد.
– «هی، دیدی ویدیو رو؟ چطور بود؟»
صدای پرشور همیشگیش توی گوشم پیچید، اما من فقط گفتم:
– «آره… دیدم. قشنگ بود.»
سکوت کرد… و بعد:
– «تو خوبی؟»
– «خوبم.»
دروغ گفتم.
اون شب نه جواب پیاماشو دادم، نه تماسهاشو. هرچی گفت «حرف بزنیم»، فقط سکوت کردم. قهر نکرده بودم از سر لجبازی؛ دلم گرفته بود.
دو روز بعد، صبح زود، وقتی هنوز نور آفتاب کامل به اتاق نرسیده بود، در خونمو زد.
در رو باز کردم و دیدم جیمین، با یه دست گل و یه نگاه پر از نگرانی اونجا ایستاده.
– «نمیتونستم تحمل کنم تو این حال بمونی. بیا، بیا حرف بزنیم.»
با تردید کنار رفتم.
اومد تو.
نشستیم.
اون گل رو گذاشت رو میز، نفس عمیقی کشید و گفت:
– «ببین… من بهت نگفتم چون میخواستم غافلگیرت کنم. میخواستم موزیکویدیو رو ببینی و بگی: "وای، چقدر خوب شده!" نه اینکه ناراحتت کنم. باور کن اون رقص فقط یه اجرا بود. نه حس، نه عشق، فقط حرفهای بودن.»
چشماش برق میزد. قلبم یه لحظه لرزید، ولی بغض کرده گفتم:
– «تو نمیفهمی چقدر سخت بود دیدن اون صحنهها. میدونی وقتی دیدم اونجوری نگاش میکنی چی حس کردم؟»
– «اون نگاه واسه دوربین بود… واسه اون نبود. نگاه من وقتی عاشقانهست، فقط واسه توئه.»
نفس کشید.
بلند شد.
اومد سمتم.
دستمو گرفت.
– «حاضرم هرکاری بکنم تا باور کنی قلبم هنوز اینجاست… پیش تو.»
آروم، سرمو تکیه دادم به سینهش. صدای قلبش تند بود. انگار اونم دلتنگ بود.
– «قول بده اگه قراره با کسی انقدر نزدیک باشی، قبلش بهم بگی… نه اینکه از ویدیو بفهمم.»
لبخند زد. همون لبخندی که همیشه قلبمو میلرزوند.
– «قول میدم.»
اون روز طولانی، با یکی از آهنگاش گذشت. با ریتمی پر از اوج و فرود. ولی آخرش، باز هم به آغوش هم برگشتیم.
از اون روز به بعد، بین صحنههای درخشان موزیکویدیوهاش، همیشه یه نگاه بود که فقط مال من بود.
پایان
موضوع : اسلاید دوم
تکپارتی
عنوان : «قلبی بین دو صحنه»
بار اول که تیزر موزیکویدیوی جدید جیمین پخش شد، روی مبل نشسته بودم. صدای تلویزیون زیاد نبود، ولی ضربان قلبم با هر ثانیه بالا میرفت. جیمین… و اون دختر… اونقدر نزدیک بودن که نفسم گرفت. از همون نگاه اول، انگار یه چیزی تو دلم فرو ریخت.
«چطور تونستی بدون اینکه بهم بگی، اینقدر نزدیک با یکی دیگه برقصی؟»
نه اینکه از حرفهای بودنش خبر نداشته باشم. من میدونستم کارش چیه، میدونستم دنیا براش صحنهست، ولی… قلبم درد گرفته بود.
همون شب، تلفنش زنگ زد.
– «هی، دیدی ویدیو رو؟ چطور بود؟»
صدای پرشور همیشگیش توی گوشم پیچید، اما من فقط گفتم:
– «آره… دیدم. قشنگ بود.»
سکوت کرد… و بعد:
– «تو خوبی؟»
– «خوبم.»
دروغ گفتم.
اون شب نه جواب پیاماشو دادم، نه تماسهاشو. هرچی گفت «حرف بزنیم»، فقط سکوت کردم. قهر نکرده بودم از سر لجبازی؛ دلم گرفته بود.
دو روز بعد، صبح زود، وقتی هنوز نور آفتاب کامل به اتاق نرسیده بود، در خونمو زد.
در رو باز کردم و دیدم جیمین، با یه دست گل و یه نگاه پر از نگرانی اونجا ایستاده.
– «نمیتونستم تحمل کنم تو این حال بمونی. بیا، بیا حرف بزنیم.»
با تردید کنار رفتم.
اومد تو.
نشستیم.
اون گل رو گذاشت رو میز، نفس عمیقی کشید و گفت:
– «ببین… من بهت نگفتم چون میخواستم غافلگیرت کنم. میخواستم موزیکویدیو رو ببینی و بگی: "وای، چقدر خوب شده!" نه اینکه ناراحتت کنم. باور کن اون رقص فقط یه اجرا بود. نه حس، نه عشق، فقط حرفهای بودن.»
چشماش برق میزد. قلبم یه لحظه لرزید، ولی بغض کرده گفتم:
– «تو نمیفهمی چقدر سخت بود دیدن اون صحنهها. میدونی وقتی دیدم اونجوری نگاش میکنی چی حس کردم؟»
– «اون نگاه واسه دوربین بود… واسه اون نبود. نگاه من وقتی عاشقانهست، فقط واسه توئه.»
نفس کشید.
بلند شد.
اومد سمتم.
دستمو گرفت.
– «حاضرم هرکاری بکنم تا باور کنی قلبم هنوز اینجاست… پیش تو.»
آروم، سرمو تکیه دادم به سینهش. صدای قلبش تند بود. انگار اونم دلتنگ بود.
– «قول بده اگه قراره با کسی انقدر نزدیک باشی، قبلش بهم بگی… نه اینکه از ویدیو بفهمم.»
لبخند زد. همون لبخندی که همیشه قلبمو میلرزوند.
– «قول میدم.»
اون روز طولانی، با یکی از آهنگاش گذشت. با ریتمی پر از اوج و فرود. ولی آخرش، باز هم به آغوش هم برگشتیم.
از اون روز به بعد، بین صحنههای درخشان موزیکویدیوهاش، همیشه یه نگاه بود که فقط مال من بود.
پایان
- ۱۱.۶k
- ۰۹ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط