آئینه ی باورم مرا خنجر زد

آئینه ی باورم مرا خنجر زد
آن نیمه ی دیگرم مرا خنجر زد
تاریخ هزار دیده هابیل گریست
وقتی که برادرم مرا خنجر زد
دیدگاه ها (۳)

حرف از بنفشه بودکه بر پاشنه ی #آفتاب می چرخید و ذائقه ی پروا...

عاشقانه های شبنم

غافل نشدن از عبادت و استغفار

عاشقانه های شبنم

دیدی دلم جام باده‌ست، اما لبی تر نکردیصدها غزل گفتم از تو، ب...

در طول جنگ دستمالی داشتم که همیشه همراهم بود. این دستمال را ...

✦ اولین گناه ✦فصل هشتم: صبحی که هیچ‌کس انتظارش را نداشت---نی...

فاصله یک لبخند تا جنون

╔════════════════════════════╗🤍 پارت ۱۱۳ | «یک تصمیم بزرگ......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط