می نویسم چنان زیبایی

می نویسم چنان زیبایی
که صخره ها سر راهت آب می شوند
تا با تو راهی دریا شوند
کرجی ها به صخره پناه می برند تا پیشت بمانند و به بستر دریا نیفتند
می نویسم چنان زیبایی
که تمامی آب ها دهانه ی دریا جمع می شوند تا ورود تو را ببینند
ای رود !
انگشتت را به من ده
به ساحل شعرهای من قدم نه
نمی توانم از تو چنان بگویم که دفتر اشعارم تر شود
انگشتت را به من ده
بر پله های دفتر من قدم نه
می خواهم گل هایی در شعرم بروید
که کرک ملتهبش را
زیر سرانگشتانم حس کنم

از: شمس لنگرودی
دیدگاه ها (۲)

شادی داشتنت شادی بغل کردن سازی ست که درست نمی شناسمش درست می...

یک قطره ازنگاه تورا امشب چون شب مرور کردیم دیدیم آسمان ستار...

با تو من پنجرهای از خود تا خورشیدم بی تو من در خطر و خاطره ...

از تــــو چه پنهان ، گاهی آنقدر خواستنی می شوی که شروع می کن...

می‌نویسم چُنان زیبایی که صخره‌ها سر راهت آب می‌شوند...تا با ...

‌انگشتت را به من بدهبر پله‌های دفتر من قدم نهمی‌خواهم گل‌های...

می نویسم چونان زیباییکه صخره ها سر راهت ، آب می شوند تا با ت...

مینویسم چنان زیباییکه صخره ها سر راهت آب می‌شوند تا با تو را...

مینویسم چونان زیباییکه صخره ها سر راهت آب می‌شوند تا با تو ر...

دلم می خواهد چنان بنوشمت که در استخوانم حل شوی،آسمان آب شده ...

اونجا که شمس لنگرودی میگه:دلم می‌خواهد چنان بنوشمت که در است...

روزی نوآغازی نوجغرافیای بوسه ی من، کجایی؟تا در سپیده های تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط