درکنج لبت ظرف عسل بود

درکنج لبت ظرف عسل بود
و ندیدم
چشمان تو تاراج غزل بود
و ندیدم


فریاد شدی ،
شعر شدم ،
حادثه رخ داد

اغوش تو میدان عمل بود
و ندیدم..."
دیدگاه ها (۱)

وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکستعهد و پیمانی که روزی با دل...

از دور ...می بوسم توراای آرزوی هرشبمشاید که با این دلخوشیپای...

من و یک حنجره فریاد، چه می دانی تو !یک دل و این همه بیداد، چ...

یک نفر نیست که از من به تو راهی بکشدبر شب تیره ی من گردش ماه...

ای نگاهت غزل منطق و عرفان با هم!در تو گِردآمده آرامش و طغیان...

تو ماه شدی تا دل دیـوانه بسوزانیمن کور شدم تا به تماشای تو ب...

تقدیم به ساحتِ مقدسِ جانانم:🫂🧿🌐بایدبه تو تقدیم کنم جان و تنم...

۲۷ شهریور، روز شعر و ادب فارسی و بزرگداشت استاد شهریاربه یاد...

فراتر از خویش

♥️꙰ꦿ♥️꙰ꦿ... دم در عمق چشمانت،تماشایت کنم !با نگاهی عاشقانه، ...

*يا گرمى یک بوسه به پيشانى من باشيا علت یک عمر پريشانى من با...

part : 32chapter : 2شوکه شده بودم و هیچ واکنشی نداشتم و انقد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط