دلم پر میزند هردم بسویت یار پنهانی
دلم پر میزند هردم بسویت یار پنهانی
لبی وا کن تو ای غنچه که باغی را بخندانی
چو پروانه به دور شمع می چرخد دل تنگم
تنم در آتش دل آنچنان سوزد که می دانی
غمی دارم از آن دلبر که دارد در دلم خانه
سراغ گنج می گیرد از این ویرانه قربانی
چو آتشگاه زرتشت سینه ای دارم پراز آتش
که از آن می فروزد شعله ها مستانه تابانی
به دل دارم مهی تابنده و دردانه ای زیبا
که باشد نور جان و محور دلهای نورانی
خوشاشمعی که اشکش را برای خویش میریزد
به پیش خلق من هرگز نمیگریم به آسانی
لبی وا کن تو ای غنچه که باغی را بخندانی
چو پروانه به دور شمع می چرخد دل تنگم
تنم در آتش دل آنچنان سوزد که می دانی
غمی دارم از آن دلبر که دارد در دلم خانه
سراغ گنج می گیرد از این ویرانه قربانی
چو آتشگاه زرتشت سینه ای دارم پراز آتش
که از آن می فروزد شعله ها مستانه تابانی
به دل دارم مهی تابنده و دردانه ای زیبا
که باشد نور جان و محور دلهای نورانی
خوشاشمعی که اشکش را برای خویش میریزد
به پیش خلق من هرگز نمیگریم به آسانی
- ۲.۰k
- ۱۵ خرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط