fake kook

fake kook
part*²⁶

شب ساعت ۷
همه داشتن میرفتن
میسو: بریم ا.ت
ا.ت: من امروز کار دارم خودم میرم
میسو: باشه
ا.ت: فردا هم نیا دنبالم
میسو:باشه عزیزم خب من برم
ا.ت: مراقب خودت باش
همه رفتن فقط منو جونگکوک بودیم
کوک: مطمئنی میخوای بمونی
ا.ت: اره
کوک: ا.ت گفتم که یه خونه کوچولویی زیادی هم بزرگ نیست همین نزدیکا دارم بهت میگم برو اونجا
ا.ت: نه ممنون
کوک: خجالتی نباش برو
ا.ت: نه اینجا راحت ترم
کوک: خب باشه منم فعلا اینجا میمونم
ا.ت: باشه فقط اینه من خوابم میاد میخوام بخوابم
کوک: باشه بخواب چیزی نمیخوای بخوری
ا.ت: نه نمیخوام
سرمو گذاشتم رو میز و خوابیدم

چشامو باز کردم نگاه به گوشیم کردم ساعت ۳شب بود کمرم درد میکرد بلند شدم یکم راه رفتم صدایی از تو اتاق شنیدم خیلی ترسیده بودم ولی گفتم ولش کن حتما یه چیزی افتاده باز همون صدا اومد بیشتر ترسیدم خواستم زنک بزنم جونگکوک ولی اون الان خوابه رفتم داخل اتاقه ببینم چخبره دیدم جونگکوک اونجا نشسته
ا.ت: اقای جئون
کوک: بیدار شدی
ا.ت: تو اینجا چیکار میکنی
کوک: یکم کار داشتم
ا.ت: تا این موقع الان ساعت ۳
کوک: اره کارام خیلی زیاده
ا.ت:اگر میخوای تا بیام کمکت
کوک: نه دارم تموم میشم

#کوک
#فیک
#سناریو
دیدگاه ها (۰)

fake kookpart*²⁷ا.ت: خوابت نمیادکوک: نه توچیا.ت: من خوابم می...

fake kookpart*²⁸خانواده ارومی بودن بعداز دیدنشون حس خوبی گرف...

fake kookpart*²⁵کوک: خب هرجور خودت میدونی داشتیم غذا میخوردی...

fake kook part*²⁴کوک: بریم غذا بخوریما.ت: یکم حالم خوب نیست ...

love in the dark④①همه رفتن و من و جونگکوک تنها بودیمکوک: هنو...

کوک : راستی ا. ت من به یک مهمونی دعوتم با من میای؟ا. ت : امم...

love in the dark④②رفتم تو اتاقمو لباس س**ک*سی مشکیم رو پوشید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط