ᏢᎪᏒᏆ 3

ᏢᎪᏒᏆ 3
+واقعا؟ممنون!نیاز به تعریف نبود.
از چشماش مطمئن شدم پوستم کندست.
با یک لبخند عصبی نگاهم میکرد که گفت:((
-میدونی امشب رو با عشقم خوابیدم ولی،احساس میکنم یک زیر خوابم میخوام.اونایی که گفتی‌حتما انجام میدم؛اینم روش.))
کپ کرده بودم من عاشق این عوضی بودم؟شاید واقعا خر بودم!
+حق نداری حتی دستتو رو شونم بزاری!
خندید.این یعنی داره سعی میکنه بلا سرم نیاره.اما قراره بیاره!
-هه،شوخی کردم
اینو با بدترین حالت تمسخر گفت.
-نظرت چیه؟با شلاق کلفت بزنمت یا نازک؟اخه هردوش یک جور درد داره.نظرت با هردوش چیه بانو؟
+عوضی.
-هنوز زوده بگی!
+عه!
-اره
+سیکتیر بابا فک کردی من ترسوعم مثلا میخوای چه گوهی بخوری م... .
حرفم با سیلی قطع شد.
قشنگ صورتم میسوخت موهام که شینیون شده بود الان خراب بود؛دقیقا مثل حالم
-با هر ضربه شلاق میشمری وگرنه هزار برابر میکنم(داد)
+یک آخ دو آی س ه سه چهار آییی پنج
تا هزار رفت.خودش خسته شد شلاقو انداخت زمین خودش رفت بالا
دیدگاه ها (۲)

مخاطب داره😔ازت معذرت میخوام🤍

ᏢᎪᏒᏆ 4خودش رفت بالا.ولی من این پایین؛تو هوا سرد،تو تاریکی،تو...

ᏢᎪᏒᏆ 10رامین:بله!خب کبوترای عاشق هم بهم رسیدند.ولی،به الان ح...

۲۱۰ تاییمون مبارککک🥳مرسی خانواده قشنگم❤

____[The Forbidden Crossing]____

شاید حرف زدن راجبش درست نیست شایدم هست... ولی خب... احساس می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط