کلاه و لباس مأمور را علیرضا پرت کرد آن طرف و تلفن مأمور ر
کلاه و لباس مأمور را علیرضا پرت کرد آن طرف و تلفن مأمور را که داشت زنگ میخورد برداشت و جواب داد
بعد برگشت سمت فضای سبز به طرف مأمور و بنزین تو همان بطری و توی یقهاش بود که یک مرتبه آتش بلند شد. صدای جیغ مأمور که زنده آتش زدند میآمد.
متهمان دیگر و شاهدان عینی دیگر روایتهای مشابهی را از جنایت خانواده سپاهی در میدان علیخانی اصفهان بازگو کردهاند
یک متهم که در صحنه حاضر بوده اینگونه عنوان میکند: ابوالفضل سپاهی وسط خیابان آتش درست کرده بود. علیرضا، پسرعموی ابوالفضل، با خواهرش بود که او شیپور میزد. ماشینها را با پرتاب سنگ تخریب میکردند. ابوالفضل ترقه و کوکتل پرتاب میکرد
ابوالفضل و علیرضا سپاهی هر کدام یک بار مأمور را گرفتند و کشیدند، بردند داخل میدان و ... (در این قسمت اظهاراتی عنوان میشود که بهدلیل حفظ احترام و رعایت شئونات به صورت کامل منتشر نمیشود). گوشی مأمور زنگ میخورد. یک مرتبه آنجا آتش گرفت. غیر از علیرضا کس دیگری بنزین نداشت
تمام متهمان پرونده اذعان کردهاند که علیرضا و ابوالفضل سپاهی در خیابان مفتح در حال آتش زدن لاستیک و راهبندان بودهاند
یکی دیگر از متهمان پرونده گفته: ابوالفضل و علیرضا داد میزدند که بنزین بیاورید. موتور آتش زدیم و میخواهیم مأموران را آتش بزنیم
یکی دیگر از متهمان پرونده و شاهد حادثه گفته است: ابوالفضل و علیرضا مأمور را آتش زدند... من از ترس خودم را خیس کردم
بعد برگشت سمت فضای سبز به طرف مأمور و بنزین تو همان بطری و توی یقهاش بود که یک مرتبه آتش بلند شد. صدای جیغ مأمور که زنده آتش زدند میآمد.
متهمان دیگر و شاهدان عینی دیگر روایتهای مشابهی را از جنایت خانواده سپاهی در میدان علیخانی اصفهان بازگو کردهاند
یک متهم که در صحنه حاضر بوده اینگونه عنوان میکند: ابوالفضل سپاهی وسط خیابان آتش درست کرده بود. علیرضا، پسرعموی ابوالفضل، با خواهرش بود که او شیپور میزد. ماشینها را با پرتاب سنگ تخریب میکردند. ابوالفضل ترقه و کوکتل پرتاب میکرد
ابوالفضل و علیرضا سپاهی هر کدام یک بار مأمور را گرفتند و کشیدند، بردند داخل میدان و ... (در این قسمت اظهاراتی عنوان میشود که بهدلیل حفظ احترام و رعایت شئونات به صورت کامل منتشر نمیشود). گوشی مأمور زنگ میخورد. یک مرتبه آنجا آتش گرفت. غیر از علیرضا کس دیگری بنزین نداشت
تمام متهمان پرونده اذعان کردهاند که علیرضا و ابوالفضل سپاهی در خیابان مفتح در حال آتش زدن لاستیک و راهبندان بودهاند
یکی دیگر از متهمان پرونده گفته: ابوالفضل و علیرضا داد میزدند که بنزین بیاورید. موتور آتش زدیم و میخواهیم مأموران را آتش بزنیم
یکی دیگر از متهمان پرونده و شاهد حادثه گفته است: ابوالفضل و علیرضا مأمور را آتش زدند... من از ترس خودم را خیس کردم
- ۳۱۰
- ۱۳ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط