فصل اول قسمت۲

فصل اول قسمت۲
ساعت هشت شب مثل جنازه ها اومدم بیرون میدونستم چی حالمو خوب می‌کنه یه تاکسی گرفتم و رفتم طرف اون کافه ی همیشگی نمی‌دونم چرا ولی حس کردم بوی شایان پیچید تو دماغم و اشکام داشتن شر شر میریختن چشمامو بستم و نشستم رو اولین صندلی چند لحظه چشمامو بسته نگه داشتم بعد اروم بازشونده کردم و یه نفرم روبه روم دیدم اه بازم سوتی دادم گفتم ببخشید حواسم نبود اصلا شما رو ندیدم همین اومدم بلند شم دستمو گرفت و گفت نمی‌خواد بشین
_اخه شما الان اینجا....
-من تنها هستم
نشستم سر جام و نگاهش کردم وااااااای جووونم چه پسری چه چشمایی همرنگ چشمای شایان بود الان خودم شخصا بهش شماره میدم همین اومدم حرف بزم یه الاغی پرید وسط حرفم و گفت چی میل دارید من شیر کاکائو با کیک شکلاتی سفارش دادم ولی نفهمیدم اون چی سفارش داد بعد از رفتن اون الاغ گفت خیلی دوست دارم بدونم به چی فکر میکردیم که داشت گریت میگرفت دوست داشتم باهاش حرف بزنم و در مورد چیزی که ده ساله در موردش باکسی حرف نزدم توضیح بدم شروع کردم به حرف زدن و گفتم می‌دونی راستش من ده سال پیش که پسر عموم شایان ایران بود عاشقش شدم اون منو از خواهرش هم بیشتر دوست داشت خیلی باهم صمیمی بودیم تقریبا هر روز می‌آمدیم ایجا و حرف می‌زدیم من اون موقع یه دوست خیلی صمیمی داشتم به اسم هدیه شایان هدیه رو دوست داشت ایو بهم گفت اون میخواست با عده دوست بشه تا چند سال بعد با هم ازدواج کنند من با هدیه حرف زدم رابطه ی شایان و هدیه خوب بود تا اینکه یه روز هدیه بهم گفت شایان رو دوست ندارم یعنی دوست داشتم ولی حالا که بیشتر باهاش اشنا شدم میبینم اشتباه میکردم.. راستش من وقتی شایان و بغل میکردم احساس خوبی داشتم اما فکر میکردم به خاطر علاقه ی زیاده نه عشقه زیاد وقتی اونو با هدیه می‌دیدم یکم حسودی می کردم ولی فکر میکردم طبیعیه تا اینکه من داستان هدیه رو به شایان گفتم اون که زود تر از خودم فهمیده بود چقدر دوسش دارم بهم توپید و گفت این امکان ندارد تو این کارو کردی تو باهاش حرف زدی شیدا تو ادم کثیفی هستی واسه رسیدن به حدفت هرکاری می‌کنی در حالی که یه قطره اشگ از روی صورتم غلتید و روی میز چکید یه نفر سفارش هارو اورد اون یارو که نمی دونم اسمش چیه تشکری کرد و دوباره رو کرد به من و گفت ادامه بده می‌شنوم شایان بعد چند مدت رفت امریکا من از اون موقع تا حالا حتی یکبارم عکسشو ندیدم.........
ادامش باشه واسه فردا شب بخید
دیدگاه ها (۶)

شبتون بخیر

خیلی بده از خودت بدت بیاد

کافه عشق...فصل اول...به نام خدابا صدای زنگ گوشیم از خواب بید...

یادمون باشه یه دوست دشمنیه که هنوز حمله نکرده

سیلام اهم میخام وایب رو تغییر بدم و نمی دونم چی بزارم پس از ...

ادیت من نیست.......

دختر همسایه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط