[پارت³] " پرنسس من"

[پارت³] " پرنسس من"

همونطور که لونا هنوز به کوک خیره بود پدر بزرگ رو به سوهو گفت
درسته.تو پسر جوون و خوبی هستی.
من بهتون افتخار میکنم.
ولی این تصمیم رو به خود لونا واگذار میکنم.که بتونه بین شما یه کسی رو انتخاب کنه که ازش محافظت کنه و همدمش باشه.

کوک یهو با صدا کمی بلند گفت
کسی که ازش محافظت کنه؟
اون نیازی به محافظت نداره. نیازی به همدم هم نداره. چرا انقدر میخواید تو زندگیش دخالت کنید؟

سوهو: کوک الان دیگه لونا بزرگ شده و دیگه بچه نیست که تو بخوای بجاش حرف بزنی یا ازش طرف داری کنی.ما داریم راجب آینده این خانواده حرف میزنیم نه احساسات تو!

کوک:اون باید کسی رو پیدا کنه که عاشقش باشه نه کسی که شما انتخابش کنید.

جیسون:کوک خودتم میدونی که ادامه نسل خاندان با عشق و عاشقی نیست. باید به آیندمون فکر کنیم.

کوک:چرا انقدر سعی میکنید پدربزرگ رو راضی نگه دارید؟ فکر کردید چون بابای لونا فوت شده میتونید براش چارچوب بسازید و اینجوری باهاش رفتار کنید؟

یهو پدر بزرگ با صدای بلندی گفت
بسه! کوک بشین سر جات! دیگه نمیخوام چیزی بشنوم!

کوک بدون توجه به حرف پدر بزرگ از جاش بلند شد...

حمایت؟
دیدگاه ها (۰)

این عشق فیک نیست پارت 5//ویوی کوک(صبح) // صبح از خواب پاشدم...

آیدل های DL (روبیکا)

پارت ۱ویو الینا:امروز بابام قراره با کوک قمار کنه،کوک پسریه ...

the first lie

وقتی پسر عموی بدنسازت توی سفرش عاشقت شده بود🩶پارت ۱روایت از ...

پارت هفت کوک: اون وقت چرا( عصبانی)یوری: چون باعث دردسر میشه ...

پارت پنججین: باشه ولی میشه ام..امشب پیشم بمونیلونا: به شرطی ...

سلام پرنسسام.... خوبین؟؟ 🫠🫠بفرمایین پارت جدید.... The unwant...

dark love

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط