قربان آن سری که مرا سربلند کرد

قربان آن سری که مرا سربلند کرد
تنها برای دیدن من سر بلند کرد

دستی که بی‌نیاز به دامی و دانه‌ای
من را کبوترانه به خود پایبند کرد

نفرین عشق بر دل من باد اگر دمی
با هرکه جز غم تو بگو و بخند کرد “هرکس که دید روی تو بوسید چشم من”
آئینه بودن تو مرا خودپسند کرد

بیم جدایی است نه شوق رها شدن
در آن سری که عشق دلش را به بند کرد
دیدگاه ها (۲)

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌ویکم: دیوار---بعد از آن بوسه.در باغ. در...

نمی‌دانم این مکتوب در میانِ طومارهایِ انباشته بر میزِ زرینت،...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part¹⁰﴿ویو ات﴾صدای بلندگو که قطع شد، تمام را...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷③_بخش دوم_بشقابم را از جلوی دستم...

#عشق_تواز سینه ی من دل به هوای تو سفر کردعشق تو به یکباره مر...

"آن قَدَر شوق تو دارم که زمین باران رایا تُهی سُفرگیِ شامِ ف...

شکایت کرد روزی دیده با دلکه کار من شد از جور تو مشکلترا دادس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط