ز خمار چشم مستت، نشود که دل رهیدن

ز خمار چشم مستت، نشود که دل رهیدن
که ز دام این غزل ها، نشود دگر پریدن

مژه های تیز چشمت، چه فرو نشسته در دل
ز چنین شیار زخمی، چه خوش آیدم لهیدن

نه ز آتشم هراسی، نه از این قفس رهایی
که سزای دل سپردن، نَبُوَد بجز تَفیدن

شب بی مثالم امشب، نکنم ابا ز مستی
که به مستی ام بباید، دل و سینه را دریدن

نه خیال و خواب باشد، اگرم چنین نماید
که ز دین و دل گذشتم، به وصال مه رسیدن

ز کویر بیدل امشب، رخ ماه را مپوشان
که ز کعبه چشم بستم، نشود تو را ندیدن
دیدگاه ها (۲)

کبوتر بچه‌ای با شوق پرواز بجرئت کرد روزی بال و پر باز پرید ا...

🇮🇷سلام یا مهدی🇮🇷💗اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُ...

دانلود مجله کیهان بچه ها - شماره 112 - 26 مهر 1360

دانلود کتاب سخن از جنگل سبز است - نویسنده امین فقیری

چِهِل هِندِوانه، چو گویِ زِ بَرجَدکِه کَردیش غَلطان زِ چوگان...

صد دانه یاقوتدسته به دستهبا نظم و ترتیبیک جا نشستههر دانه‌ای...

دانلود مجله سپید و سیاه - شماره 701 - 5 اسفند 1345

اندوهگین نباش سرزمین من، در شکافِ زخم‌های تو، بذر گل کاشته‌ا...

@mobina.one هر چی بیشتر میگشتم ، کمتر به نتیجه می رسیدم .مثل...

عزیز البریهی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط