@mobina.one

@mobina.one
هر چی بیشتر میگشتم ، کمتر به نتیجه می رسیدم .
مثل اینکه داخل شلوغی و جمعییت
بخوایی کسیو پیدا کنی و موفق نمی شی.
میدونستم چه شکلی هستی ، میدونستم چجور آدمی هستی و اصلا اخلاقت چه مدلیه
ولی شبیه یافتن سوزن توی انبار کاه بودی برام.
از یه جایی به بعد دیگه خسته شدم.
دور و‌برم شلوغ بود ، ولی بی حس بودم.
تا جایی که دیگه بی خیال آدمها و اتفاق ها شدم
شایدم همین تقلای من واسه پیدا کردن آدم مورد نظرم باعث بیشتر دور شدن از هدفم میشد.
شبیه کسی که شنا بلد نیست و با هر دست و پایی که میزنه ، بیشتر توی آب فرو میره.
خدا گواه منه اگه دروغ بگم
در منفعل ترین حالت ممکن بودم
بی خیال ترین روز های خودم رو میگذروندم
توی بی تفاوتی کامل بودم که دیدمت.

از همون لحظه های اولی که دیدمت و بعد شناختمت ، هر دقیقه ش بیشتر مطمعن میشدم که همونی هستی که میخوام.
اگه بگم لبخندی که روی صورتم با وجودت توی زندگیم میشینه ، همراه همیشگیه منه دروغ نگفتم.

تو
همون گمشده ی زندگی من بودی که پیدات کردم.
محاله یه دقیقه هم بی خیالت بشم😘

#دلنوشته
#عاشانه
#گیلان
#رشت
#نامتواری
#مهدی
#الهه
@nomotevari
دیدگاه ها (۲)

I'm not jealous part 47اون که در مورد من نگران نبود پس چه اش...

پرنسس کوچولوی دروغگو p۲

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت نهمویو اتچند روز از مرگ پدرم گذ...

چند پارتی پارت ۴ چند ثانیه فقط بهش خیره موندم.— تو... منو دو...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁸ویو: اتشب شده بود.بعد از اون تما...

زیبای کوچک فریبکار

سناریو جونگکوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط