____[The Forbidden Crossing]____

تـقـاطـع مـمـنـوعـه¹⁷


- به محض اینکه وارد خونه شدیم دوباره سرد و بداخلاق شووو
+تو هم سلیطه شووو
-ایششش

رفتیم داخل خونه و معلوم بود که رایا چقدر خستشه
لارا و بابامم هم سر میز بودن و داشتن صبحونه میخوردن
(سلاممممم
چه زود اومدین
-آره یکم مری کار داشت دیگه مزاحم نشدم
(چرا لباساتون شنی شده؟
یکمم خیسه
-آمم.... چیزه....
+یکم برای تعامل بیشتر با خواهر جانننن رفتیم ساحل
%کوک تو هم رفتی پیش مری؟(با خنده)
+عهه نه بابا رفتم خونه تهیونگ بعدشم اومدم دنبال رایا و رفتیم ساحل
-با اجازه میرم یه دوش بگیرم.
%حتما برو گلم
(برو قشنگم صبحونه هم برات میارم تو اتاقت
-اوهوم باشه قشنگم
+باشه قشنگم(ادای رایا رو در میاره)
-ایشششش

رایا به سمت اتاقش رفت و منم رفتم اتاقم...

ویو رایا:
واییی به خاطر این احمق خان کل بدنم درد میکنهههههه
یه دوش گرفتم و لباسمو پوشیدم و موهامو خشک کردم و بالای سرم گوجه‌ای بستم..
که با به یاد آوردن اینکه موتورم هنوز توی پیسته و مامورا ریختن اونجا سکته‌ام زد و جیغ بلندی کشیدم...
واییی خاک به سرممم
چجوری موتورمو یادم رفتتتت
سریع چندتا پیام برای کوک فرستادم
-کوکککککک
موتورممممممم هنوز توی پیستهههههه

اما جوابمو نداد
ای خدا مگه خونه نیستتتتت
نمیتونستم برم تو اتاقش چون مامانم شک میکرد...
از استرس دست و پام یخ کرده بودددد
اون موتور هدیه بابام بوددد
چجوری تونستم دیشب همینجوری ول کنم برمممم
چه آدم احمقیم مننننننن
همینجور توی افکارم غرق بودم که صدای مامانم منو به خودش آورد
(دخترمممم ما میریم بیرون یکم دور بزنیممم(از طبقه پایین داد میزنه که صدا برسه)
-باشه خوش بگذرههه

وقتی مطمئن شدم که رفتن سریع به سمت اتاق کوک رفتم
چندبار در زدم اما درو باز نکرد
خودم همینجوری رفتم تو اتاقش..
که صدای شیر آب میومد...
فهمیدم که توی حمومه
منم یکم توی اتاقش سرک کشیدم
چه اتاقش خفن بودد
تم مشکی و خاکستری و سفید
با کیسه بوکس و همه چیز اتاقش خفن بود
همینجور داشتم تو اتاقش سرک میکشدم که صدای کوک منو به خودم آورد
+اینجا چیکار میکنی؟

سریع سرمو برگردوندم با کوک که تازه از حموم بیرون اومده بود مواجه شدم..
موهاش هنوز خیس بود و جلوی صورتش ریخته بود...
با یه حوله فقط پایین تنشو پوشونده بود و بالاتنه‌اش باز بود..
با دیدنش خشکم زد.....



#رمان #فیک #تقاطع_ممنوعه #رایا #کوک #The_Forbidden_Crossing
دیدگاه ها (۱۶)

*سرنوشت*ویو رایا با نور ملایمی که از پرده های توری اتاق میزد...

رئیس دوست داشتنی من پارت سومصبح بود من با صدای آلارام گوشیم ...

the first lie

bts

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁰ویو: جونگ کوکصبح با نور افتاب بی...

لیا : پس تو اتاق مهمون بخواب کوک : میشه منم پیش تو بخوابم ( ...

رمان:تا وقتی که عاشقت شدم

فیک تهیونگ

وقتی استادت بودP:1ویو ا.ت:صبح بیدار شدم دیدم بوی قهوه میاد س...

پسر بد (61)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط