به تو عادت کرده بودم ای به من نزدیک تر از من
به تو عادت کرده بودم ای به من، نزدیک تر از من
ای حضورم از تو تازه ، ای نگاهم از تو روشن
به تو عادت کرده بودم مثل گلبرگی به شبنم
مثل عاشقی به غربت ، مثل مجروحی به مرهم
لحظه در لحظه عذابه لحظه های منِ بی تو
تجربه کردنه مرگه ، زندگی کردن بی تو
من که در گریزم از من ، به تو عادت کرده بودم
از سکوت و گریه ی شب ، به تو هجرت کرده بودم
با گل و سنگ و ستاره از تو صحبت کرده بودم
خلوت خاطره هامو با تو قسمت کرده بودم
خونه لبریز سکوته ، خونه از خاطره خالی
من پر از میل زوالم ، عشقِ من تو در چه حالی ...؟
ای حضورم از تو تازه ، ای نگاهم از تو روشن
به تو عادت کرده بودم مثل گلبرگی به شبنم
مثل عاشقی به غربت ، مثل مجروحی به مرهم
لحظه در لحظه عذابه لحظه های منِ بی تو
تجربه کردنه مرگه ، زندگی کردن بی تو
من که در گریزم از من ، به تو عادت کرده بودم
از سکوت و گریه ی شب ، به تو هجرت کرده بودم
با گل و سنگ و ستاره از تو صحبت کرده بودم
خلوت خاطره هامو با تو قسمت کرده بودم
خونه لبریز سکوته ، خونه از خاطره خالی
من پر از میل زوالم ، عشقِ من تو در چه حالی ...؟
- ۱.۲k
- ۰۴ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط