یک روز همسر یک باستان شناس به من گفت: شوهرم را به علت این

یک روز همسر یک باستان شناس به من گفت: شوهرم را به علت این که یک باستان
شناس است و دائما با اشیا قدیمی سرگرم است؛ دوست دارم ؛
چرا که قدر مرا هر قدر که کهنه تر می شوم بیشتر میداند.
حال مدتهاست که به من به عنوان یک ظرف بلور نازک نگاه میکند.
از من همان طور مراقبت میکند که از تنگ قدیمی بالای ظرف.
او همیشه می ترسد که یک نگاه بد هم آن تنگ گرانبها را بشکند ،

همانطور که یک صدای مختصر بلند قلب مرا...

عاشق زمزمه می کند؛ فریاد نمی کشد.
دیدگاه ها (۳)

جام بلور، تنها یک بار می شکند. میتوان شکسته اش را، تکه هایش ...

سلام ... روزتون خدایی ...

مانند سیگارمانده ام میان دو انگشت روزگار لعنتی ... نه مرا می...

یادت باشدمشکلات همیشگی نیستند ...تاریخ انقضا دارند ، همه حل ...

ای عزیزترین غم من، @agustin نشاید وقتی دیگر باران نمی‌بارد و...

پارت: 12 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*پاهایم دقیقاً همان‌جا، روی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط