من مادر نیستم و نمیشم و حتی نمیتونم حسشو درک کنم ولی حس پ

من مادر نیستم و نمیشم و حتی نمیتونم حسشو درک کنم ولی حس پدر بودنو خوب بلدم
اینکه عمرتو بزاری و یه پسر جوون بزرگ کنی «خیلی» سخته،سخت تر اینکه پسرتو ببینی که داره میره جایی که احتمال برگشتش پایینه و سخت تر از اینا اینه که پسرت کشته بشه و بعد سی سال به جای جوون رعنای خودت که جوونیتو گذاشتی تا بزرگ بشه چند تیکه استخون برات بیارند و خیلی سخت تر از همه اش اینه که اصلا چیزی ازش برنگرده حتی چند تیکه استخوون
«سلام بر آنان که رفتند تا بماند»
دیدگاه ها (۶)

#کپشن

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.6کانگ وو:لطفا ترکم...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³⁰ویو میکا_____صدای شلیک...

🖤🏍️ آخرین مسابقه 🏍️🖤پارت ۲: «یک شرط خطرناک»بعد از آخرین مساب...

#کپشن

پارت ۶۴معامله نهایی« چرا واقعا داره انقدر عذاداری میکنه ؟ مط...

#pain#P¹⁰³#Season²جونگکوک برمیگرده به سمتش. _ و اگر نخوام که...

My lovely neighbor part : ۶۸

شروع 🎀کفش ها و دستکش هارو پوشید و احساس احمق بودن کرد لباس ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط