فیک ( میخوام برای تو بمیرم) پارت ۴۰
فیک ( میخوام برای تو بمیرم) پارت ۴۰
ویو ا/ت
- جونگ کوک بزار کمکت کنم بشینی
+ نه من نمیشینم
- چقدر چیز میکنی بیا دیگه
+ کل ابهت منو میخوایی خراب کنی
- کدوم ابهت بیا آنقدر مغرور نباش
+ ا/تت!!!!!
- ا/ت مرد , ا/ت ا/ت بیا بشین ببینم
با کلی التماس راضیش کردم بشینه ..
+ بخدا پاهام سالم
- لازم نکرده
رفتیم بیرون و روی صندلی نشسته بودیم و از فضا لذت میبردیم
که سوبوک از راه رسید
× سلام بچه ها
+- سلام
× ا/ت یه لحظه بیا کارت دارم
- جونکوک صبر کن الان میام
- چیشده
× ا/ت..... بابا از آلمان برگشته
- چی ؟؟؟؟
× خیلی هم شاکیه که تو چرا نیستی شرکت را ول کردی رفتی
- مگه قرار نبود بر نگرده امور اینجا دست من باشه
× ا/ت من نمیدونم ولی خوب میدونی که اگه تو را با جونگ کوک ببینه خودتو مرده فرض کن
-سوبوکاااا من .... نمیتونم ولش کنم فردا عمل داره
×من نمیدونم ا/ت من الان اومدم دنبال تو گفتم رفتی بیرون برای کارای شرکت
-میگیمن چیکار کنم
× برگرد قرارداد هم لغو کن
-سوبوکااا
× هوممم
- میدونی نمیتونم اینکار را بکنم
× پس به بابا بگو خودتم پای حرفات وایسا میدونی که چقد با بابای جونگ کوک مشکل داشته
- به من چه اون مشکل داشته
× از جونت سیر شدی
- آره برو بگو ا/ت عاشق شده هر چی میخوایی بگو من پای جونگ کوک وایسادم کنارم نمیکشم , اون مرتیکه اگه اسم خودشو گذاشته پدر هیچوقت اینطوری یه دختر ۵ ساله را بی مادر نمیکرد میفهمی ( با داد ) حالا برو بهش بگو خودش بیاد
× ا/ت من بخواطر خودت میگم
- اوپاااا منو به عنوان خواهرت دوست داری
× معلوم
- پس پشتم را خالی نکن
× باشه سعیم را میکنم میرم ببینم چی میشه
- (ممنونم)고마워
×خدافظ
.
.
برگشتم پیش جونگ کوک از طرفی میترسیدم از طرفی واقعا نمیدونستم چیکار باید کنم
+چی شد
- بابام برگشته
+ چی ؟؟مگه نگفتی نمیاد
- من هیچی نمیدونم واقعا
+ بیا بغل خودم نگران هم نباش من پیشتم
- جونکوکا من از اون میترسم
+ کسی حق نداره به بچه من آسیب بزنه یادت باشه
- آخه تو اونو ندیدی
+ برام مهم نیست کیه پس نگران نباش
- باشه
+ حالا بیا یکم راه بریم
- مگه میتونی ( با خنده)
+بیتربیت به خودت بخند
- اووو جونکوکا راست میگم دیگه
+ حالا بیا منو ببر تا خودم پا نشدم
- اومدم....
.
.
۱۵ لایک
۳۰ کامنت
لاو یو 🤍😚
ویو ا/ت
- جونگ کوک بزار کمکت کنم بشینی
+ نه من نمیشینم
- چقدر چیز میکنی بیا دیگه
+ کل ابهت منو میخوایی خراب کنی
- کدوم ابهت بیا آنقدر مغرور نباش
+ ا/تت!!!!!
- ا/ت مرد , ا/ت ا/ت بیا بشین ببینم
با کلی التماس راضیش کردم بشینه ..
+ بخدا پاهام سالم
- لازم نکرده
رفتیم بیرون و روی صندلی نشسته بودیم و از فضا لذت میبردیم
که سوبوک از راه رسید
× سلام بچه ها
+- سلام
× ا/ت یه لحظه بیا کارت دارم
- جونکوک صبر کن الان میام
- چیشده
× ا/ت..... بابا از آلمان برگشته
- چی ؟؟؟؟
× خیلی هم شاکیه که تو چرا نیستی شرکت را ول کردی رفتی
- مگه قرار نبود بر نگرده امور اینجا دست من باشه
× ا/ت من نمیدونم ولی خوب میدونی که اگه تو را با جونگ کوک ببینه خودتو مرده فرض کن
-سوبوکاااا من .... نمیتونم ولش کنم فردا عمل داره
×من نمیدونم ا/ت من الان اومدم دنبال تو گفتم رفتی بیرون برای کارای شرکت
-میگیمن چیکار کنم
× برگرد قرارداد هم لغو کن
-سوبوکااا
× هوممم
- میدونی نمیتونم اینکار را بکنم
× پس به بابا بگو خودتم پای حرفات وایسا میدونی که چقد با بابای جونگ کوک مشکل داشته
- به من چه اون مشکل داشته
× از جونت سیر شدی
- آره برو بگو ا/ت عاشق شده هر چی میخوایی بگو من پای جونگ کوک وایسادم کنارم نمیکشم , اون مرتیکه اگه اسم خودشو گذاشته پدر هیچوقت اینطوری یه دختر ۵ ساله را بی مادر نمیکرد میفهمی ( با داد ) حالا برو بهش بگو خودش بیاد
× ا/ت من بخواطر خودت میگم
- اوپاااا منو به عنوان خواهرت دوست داری
× معلوم
- پس پشتم را خالی نکن
× باشه سعیم را میکنم میرم ببینم چی میشه
- (ممنونم)고마워
×خدافظ
.
.
برگشتم پیش جونگ کوک از طرفی میترسیدم از طرفی واقعا نمیدونستم چیکار باید کنم
+چی شد
- بابام برگشته
+ چی ؟؟مگه نگفتی نمیاد
- من هیچی نمیدونم واقعا
+ بیا بغل خودم نگران هم نباش من پیشتم
- جونکوکا من از اون میترسم
+ کسی حق نداره به بچه من آسیب بزنه یادت باشه
- آخه تو اونو ندیدی
+ برام مهم نیست کیه پس نگران نباش
- باشه
+ حالا بیا یکم راه بریم
- مگه میتونی ( با خنده)
+بیتربیت به خودت بخند
- اووو جونکوکا راست میگم دیگه
+ حالا بیا منو ببر تا خودم پا نشدم
- اومدم....
.
.
۱۵ لایک
۳۰ کامنت
لاو یو 🤍😚
- ۱۸.۰k
- ۱۳ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۴۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط