‌از عشق تو هرجا که غزل دید غزل گفت

‌از عشق تو هرجا که غزل دید غزل گفت
هر گاه دلش بهر تو لرزید ... غزل گفت

تو کعبه ی دل بودی و او زائر چشمت
هر گاه دلش حول تو چرخید غزل گفت

هر چند ز نا دیدن او غم به دلت نیست
هر وقت دل از هجر تو نالید غزل گفت

خورشید تویی نور تویی عشق تو هستی
وقتی که به او نور تو تابید غزل گفت

در مدرسه حتی تو نرفتی ز خیالش ...
استاد از او هندسه پرسید غزل گفت

حالا شده لبخند تو دروازه ی شعرش
هر گاه که از شوق تو خندید غزل گفت

تک بیت غزل هاش شدی در همه ی عمر
از عشق تو هرجا که غزل دید غزل گفت
دیدگاه ها (۱)

عاقبت یک شب تو را تا لنج و دریا می برمتا هجوم قاصدک در شهر ر...

ناگهان آیـینه حیران شد،گـمان کــردم تـــویی ماه پشـت ابر پنه...

مـیـان دفــتـر شـعــرم مــرا گــم ڪـردی و رفــتـی نـوشــتـم ...

,:نه مغرورم نه دلسنگم ، نه از تحقیر میترسمپر از بغضم ولی از ...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط