«-می دونی سکانسِ غمگین دریا کجاست؟اینکه ببینی ماهی کوچولو

«-می دونی سکانسِ غمگین دریا کجاست؟اینکه ببینی ماهی کوچولوش به بیرون پرت شده و به دور از ذره ای آب، داره نفس نفس میمیره و بچه کوچولوی خوشحالی که فکر میکنه اون رو از غرق شدن نجات داده.

دستش رو با فکری آلوده به خیال روی سطح آب کشید و درست وقتی زیر بارِ خاطره هاش گم می شد لب زد؛ تهیونگ به بالا تنه ی برهنه ی پسر مرموزی که عاشقش شده بود خیره شد و در حالی که به موج های کوچیکی که به کمرش کوبیده میشدن بی اعتنایی می کرد؛ زمزمه کرد:
-نمیفهمم
کوک دستی لای موهای خیس کوتاهش کشید و اون هارو به عقب هل داد. بدون حتی نیم نگاهی به تهیونگ به سمت قسمت عمیق دریا راه افتاد و همونطور که دور میشد، خندید

-منم نمیفهمم، نمیفهمم چرا من باید اون ماهی ای باشم که با فکر نجات، کشته شده.
#vkook
دیدگاه ها (۰)

dark life = 40

جنگل نفرین شده پارت ۱۱

P. 4𝕿𝖍𝖆𝖙 𝖔𝖓𝖑𝖞 𝖎𝖙'𝖘 𝖒𝖎𝖓𝖊. "اون ما...

پارت پنجم: پچ‌پچِ نجاتتاریکیِ اون اتاق، مثلِ یه هیولایِ بزرگ...

پارت سوم رمانمون جینگولا حمایت شم لطفا

p24× تو حتی نمی‌دونی اون شب واقعاً چه اتفاقی افتاد، تهیونگ.....

پارت ۵۳وقتی واردِ اون بارِ خصوصی شدند، نورهایِ نئونِ قرمز و ...

سه پارتی✨ات بعد از یه روز خسته‌کننده بالاخره رفت حموم.همه‌چی...

وقتی بردیش ایران p¹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط