تو شاعرانه های مرا بیدار کرده ای

تو شاعرانه های مرا بیدار کرده ای
تو چشمهای مست مرا خمار کرده ای
جای دستهای تو در دست من خالی است
و جای سر تو بر سینه ی من خالی است
نمی گویم سخن از لب و لعل و گونه ات ولی
بی چاره من که جای بوسه ام بر آن لب لعل و گونه ات خالی است
#الهه
دیدگاه ها (۲)

خسته ام از زندگیاز مثل زندان بودنش!این نمایش درد دارد،کارگرد...

عاشقانه هایم...هیچ وقت به پای صبح بخیر های زیبایت نمی رسند.....

میم مالکیت اسمم برای توست جانم اسیر خنده های توستاز مرگ و مر...

بعید میدانم شب من بی تو و شب بخیر تو بخیر گرددبی شب بخیر تو ...

32

آن‌که رخسار تو را این همه زیبا می‌کردکاش از روز ازل فکر دل م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط