آروم جونم از وقتی که ترا دیدم پریدن را بلد شدم..پریدن تا

آروم جونم از وقتی که ترا دیدم پریدن را بلد شدم..پریدن تا اوج آسمان اغوش ات..من به تو تا نفس دارم مدیونم..

من روز خویش را

با آفتاب روی تو

کز مشرق خیال دمیده‌ست

آغاز می‌کنـــم

مـــن با تـــو

می‌نویسم و می‌خوانم

من با تو راه می‌روم و حرف می‌زنم

و ز شوق این محــــال

که دستم به دست توست!

من، جای راه رفتــــن

پرواز می کنـــــم!
دیدگاه ها (۱)

‏من...روز خویش را..با آفتابِ رویِ توکز مشرقِ خیال دمیده است ...

💖🎋... گاهی میانِ خلوتِ جمع،یا در انزوای خویش،موسیقیِ نگاهِ ت...

کتمان نمی‌کنم، هنوز هم کماکان دوستت می‌دارم، هنوز هم با وجود...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش پنجم_جولیت_جایی می‌رویم که نمی‌شناسم و اتف...

فرشته های من اومدم خودمو معرفی کنم... اگه نخونی قهرم.. ببینی...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷④ريشه تمام اندوه‌ها؛ توقع داشتن ...

#دیوانه‌بازی...شاید بعد از ظهر گرم تابستون خواب زده شدم..تو ...

پارت ۱۱۰ (پایانی)نه ماه بعد...بیمارستان در سکوت نیمه‌شب غرق ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط