سناریو

وقتی اولین بار میبینتت


نامجون
*تو کتاب فروشی بود و داشت کتاب شازده کوچولو رو برمی‌داشت که همزمان توهم دستتو گذاشتی رو اون کتاب و نامجون دست رو گذاشت رو دست تو
نامجون:اوه ببخشید شما بردارینش
تو:نه شما بردار من فقط میخواستم خلاصه ی پشتشو بخونم
(نامجون که از زیبایی تو ماتش برده بود و داشت تو فکرش تو رو باخودش تصور می‌کرد یهو به خودش اومد)
نامجون: اوه تو...ینی شما داستانش رو نمیدونید پس بزارید براتون تعریف کنم بریم کافه تا باهم بیشتر آشنا شیم؟*

جین
*تویه رستوران رفت و دید که رستوران بشدت شلوغه و مجبور شد کنار یه دختر بشینه که اون دختر تو بودی بدون توجه به تو منو رو برداشت و داشت انتخاب می‌کرد یهو چشمش به تو که داشتی رامیون میخوردی افتاد تو چشماتو بسته بودی و داشتی از غذات لذت میبردی که ازت خوشش اومد
جین:ببخشید خانوم ولی رامیونای من خیلی خوشمزه تره میخوای دستور پختشو بهت بگم؟
تو: آره میشه بگی؟
جین: شمارتو بده*

شوگا
*رفته بود گیتار بگیره که تو رو تو فروشگاه دید که داشتی با گیتار آهنگ میزدی و میخوندی. آهنگ احساسی داشتی میخوندی و با هر نت دلش رو میلرزوندی بعد از تموم شدن آهنگ شوگا آومد سمتت
شوگا:میشه به منم اینجوری خوندن رو یاد بدی؟
تو:هی ولی تو که یکی از بزرگترین خواننده هایی؟
شوگا: ولی آهنگت و خودت قلبم رو لرزوند*

جیهوپ
*رفته بود لباس بخره که تو رو دید که تو خیابون با دوستت داری رقص Killin it girl رو میری اومد سمتتون و تشویقتون کرد و بعد از دنس
جیهوپ: خانوم شما کارتون عالی بود میشه یه روز باهم بریم برای تمرین دنس و باهم دنسای مختلفی رو امتحان کنیم؟*

جیمین
*تو کافه بود که دید یه دختر خوشگل داشت از ذوق دیدنش میمرد و هی اونو به دوستش نشون میداد اون به دختر لبخند دلبری زد و نشست رویه صندلی که یهو دید که تو اسمشو صدا زدی که قلبش لرزید اومد سمتت و بهت امضا داد و رفت ولی وقتی کاغذ رو دیدی،دیدی که یه شماره هم روش نوشته و نوشته بود بهم پیام بده*

تهیونگ
*برای تولد پارک بوگوم رفته بود گل بخره که تو رو که فروشنده گل فروشی بودی دید یاد خواب دیشبش افتاد که یه دختر نجاتش داده بود و تو هم دقیقا چهره همون دختر رو داشتی اومد و ازت یه دسته گل رز بزرگ گرفت ولی بجای اینکه از مغازه بره اومد سمتت و گل رو داد دستت
تهیونگ: افتخار آشنایی میدین خانوم؟*

جونگ کوک
*بعد از برگشت از کلاس بوکس به چیزی که دیروز دیده بود تو کلاس فکر می‌کرد یه دختر که جینجر هیر داشت محکم به کیسه بوکس ضربه میزد اون از ضربه های تو به وجد اومده بود که ناگهان با یه بوی وحشتناک که از سطل زباله اومد به خودش اومد و بعد از چند دقیقه اومد بیرون تا کیسه زباله رو بندازه و یهو تو رو که تو حیاط بیمارستان چرخ میزدی و لباس دکتری تنت بود دید (بیمارستان رو به رو بود)بعد از انداختن کیسه زباله تو زباله دونیا اومد سمتت جونگ کوک: من فک میکردم تو یه بوکسوری
تو:آره خب هستم
جونگکوک:ولی چرا دکتری؟
تو: آدما میتونن تو دوتا چیز استعداد داشته باش
جونگ کوک:خب مثل اینکه سرت خیلی شلوغه ولی میتونی یه وقتایی هم با من باشی؟*
#سناریو
#بنگتن
دیدگاه ها (۲)

#سناریوموضوع:(وقتی عصبانی هستیم و اونا تحر٫یک میشن)«ورژن اند...

#سناریوموضوع:(عضو نهمیم یه بالشت داریم که هرشب موقع خواب بغل...

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

Scenario bts #سناریو "وقتی‌تو‌ماشین‌خوابت‌میبره" نامجون:مسیر...

پارت ۱۴

تکپارتی وقتی میبینه اکست بهت پیام داده امروز سالگرد رل تو و ...

وقتی حسودی می‌کرد …

سناریو اولین دیدارتون چه‌جوری بود:هیونگ لاین نامجون:اون تو ر...

#تکپارتیموضوع:(وقتی سه، چهار ماه از رابطه مون میگذره ولی ما ...

{عشق بی پایان}پارت:۲اون...اونهمون پسریه که تو کتاب بود؟؟؟پشم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط