با صدای در از جا پریدم و با چیزی که دیدم شوکه شدم

‹𝒂𝒕›
با صدای در از جا پریدم و با چیزی که دیدم شوکه شدم...
خون از دستای جونگکوک چکه می‌کرد اومد سمتم و بدون اینکه بهم نگاهی کنه عکس رو سمتم گرفت
با دیدن عکس دلم گرفت به اجبار بود حتی عکس انداختنامون باهم
اخم کرده لب زد:
جونگکوک-خدمتکار قابش و شکوند عکس و آوردم برات بگیرش الان خونی میشه
با تردید عکش و ازش گرفتم
وقتی داشت میرفت صداش زدم:
ات-جونگکوک
زیر لب چیزی گفت که نشنیدم
جونگکوک-بله؟
ات-بیا دستت و ببندم تا بیشتر از این خون ازش نرفته...لطفا
با تردید رو مبلای طوسی رنگ نشست
دستاش رو تکیه گاه کرد و رو زانوهاش انداخت
با باند و چسب نشستم جلوش
دستش و ضدعفونی کردم سوخت ولی چیزی نگفت فقط اخماش و بیشتر توهم کشید
بعد از اینکه با پنبه تمیز کردم. باند رو پیچیدم دور کف دستش خیره نگاه می‌کرد بالاخره زبون باز کرد و گفت
جونگکوک-چرا اینکارو کردی؟من هر دفعه زخمی میکنمت و اذیتت میکنم ولی تو باعث تموم شدن دردم شدی
ات-ترجیح میدم خوبی کنم به همه چون تو ذاتم بدی نیس
جونگکوک-اهان
انگار منظورم نگرفت یا فهمید و به روش نیاورد فقط میدونم آهان گفتنش مثل بچه هایی بود که چیزی رو به زور قبول کردن
‹𝓙𝓾𝓷𝓰𝓴𝓸𝓸𝓴›
چرا اینکارا رو می‌کرد واقعا؟ یک ثانیه فقط یک ثانیه خجالت کشیدم از بلاهایی که سرش آوردم ولی با فکر نونا دوباره ازش نفرت گرفتم
جونگکوک-بسه دیگه دستمو ول کن
با لبایی که میلرزید و نشون از اشک میداد گفت
ات-تموم شد
از جام بلند شدم و به سمت در رفتم
موقع بیرون رفتن از اتاق گفتم
جونگکوک-تو مهمونی بعد از یک ساعت اول خودتو به حال بدی و مریضی بزن و نمون تو جمعشون
ات-حتی خجالت میکشی بگی من همون دختریم که به عنوان خون‌بس گرفتی؟
جونگکوک-خودت عذاب نمیکشی...من هیچ وقت خجالت نکشیدم از اینکه تورو خون‌بس گرفتم
از اتاق اومدم بیرون درو بستم. چم شده بود؟
امیدوارم نشنیده باشه بهش گفتم جانم بی اراده بود از قصد نبود آره آره من هیچ حسی نسبت به این دختره ندارم
اینو چندبار با خودم تکرار کردم تا برسم به اتاقم...
‹مهمونی›
نشستم بین شرکای کاریمون
تو باغ میز صندلی چیده بودن.
سوبین گفت:
سوبین-جناب جئون انگار همسرتون نگاه خیلیارو جذب کرده؛چول سو دست از سرش برنمیداره
به جایی که اشاره کرد نگاه کردم
چول سو روبه روی ات وایساده بود و داشت حرف میزد
سوبین راست می‌گفت زیادی خوب شده بود که همه بهش نگاه میکردن و خیره اش بودن
با قدم های محکم رفتم پیششون.
جونگکوک-‌
دیدگاه ها (۳)

جونگکوک-‌کاری با همسرم داشتین؟-عصبیچول سو با جاخوردگی برگشتچ...

جونگکوک-بگو فق سریع تر ات-ام...اون شریکت که اسمش چول سو بود....

جونگکوک-بیا پایین اگه خودم بخوام بیارمت خیلی کتک میخوریطناب ...

‹وقتی‌به‌عنوان‌خون‌بس‌میدنت‌بهش›‹🖤🦋›‹𝒂𝒕›از پشت پرده به شخصی ...

پارت ۶۵مین سو ( عموی لارا) مین سو: خب خب ببینیم کی اینجاعه ی...

خشمپارت 6 +18ویو ات: تهیونگ از کنارم رد شد و رفت سمت کمد لبا...

نام فیک: مافیای جذاب منChapter: 1Part: 12€زیاد نمیخواد با من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط