°چرا بهش یه فرصت نمیدی ؟ من می‌شناسمش...داداشمه، اون آدمی

°چرا بهش یه فرصت نمیدی ؟ من می‌شناسمش...داداشمه، اون آدمی نیست که الکی به یه آدم بگه عاشقتم


+دیوونه شدی یجی؟ به یوجون فرصت بدم؟ یجی میدونی چی میگی اصلا؟ میگم من دوسش ندارم ، میگم من...

°تو چی یونا؟ تو چی؟ عاشق هیونی؟ هنوزم عاشقشیو نمیخوای اینو قبول کنی ، چون نفرته درونت همه جارو پوشونده، چون معلوم نیس با خودت چند چندی...


+نه.‌.نگو عاشق اونم...اینو بهم نگو... من مطمئنم که دیگه عشقی باقی نمونده..مطمئنم



غمگین نگاهم کرد و دستشو روی دستم گذاشت

°من دوستتم یونا...مثل خواهرتم...از بچگی باهم بزرگ شدیم ، من حال خواهرمو ندونم کی بدونه؟ میدونم تویه فشاری ، میدونم الان تمام فکرتو این گرفته که دخترت کجاست... میدونم یونا، ازت می‌خوام آروم باشی و با ارامش پیش بری ، نمیخوام اینقدر سردرگم باشی ، فعلا نمیخواد به خودت فشار بیاری وقتی دخترتو پیدا کردی ، اونموقع تصمیم بگیر میخوای با پدر بچت بمونی یا کسی که با قرارداد باهاش ازدواج کردی


اشکام چکیدن و بغلش کردم


+اگه تورو نداشتم چیکار میکردم خواهرم؟ اگه تو نبودی که من تا حالا از غصه مرده بودم

°عه خدا نکنه...اینو نگو ، تا آخرین لحظه عمرم باهات میمونم ، حتی اگه نخوای مردی تو زندگیت باشه باهم بچه هارو بزرگ میکنیم ، مرد کیلو چنده اصلا

وسط گریه هام لبخندی زدم و از بغلش بیرون اومدم

+حتی فکر اینکه بچه هارو بزارم کنارتم ترسناکه


خنده ای کردو با سر تایید کرد ، درسته از وقتی چشم باز کردم نه مادری داشتم که دوسم داشته باشه نه پدری، اما خدا به جای اونا این فرشته رو برای من فرستاده...
دیدگاه ها (۱)

رمان آرام باش

پارت ۳جونگ کوک :بدو وگرنه نمیتونیم بگیریمشتهیونگ: چرا الان ا...

Iove and the moonPart35همین طور همراه با رومی درحال قدم زدن ...

Multi-Part: 2When you were pregnant, you went to the gym wit...

#معشوقه_آلفا

رمان تو خود منی

!سناریو مایکی{جنگل چشمات}بلاخره شب شد و حالا دیگه باید وسایل...

پارت ۵(بعد از اینکه جونگ کوک یونا رو بیهوش میکنه یونا رو به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط