دیشب ساعت یک شب از خونه دوستم برمیگشتم که یهو دیدم در یه

دیشب ساعت یک شب از خونه دوستم برمیگشتم که یهو دیدم در یه خونه باز شد و یه مردی دست دخترشو گرفت آورد بیرون و 2 تا سیلی محکم زد بهش و گفت: برو گمشو تو دیگه بچه ی من نیستی و در رو بست و رفت داخل.
دختره رو زمین افتاده بود.
رفتم بالا سرش و نگاش کردم، چقدر خوشگل بود.
چشمای درشت با بینی کوچیک و لبای قلوه ای.
خلاصه بد تیکه ای بود.
زیر بغلشو گرفتم و یه گوشه نشوندمش.
یهو دیدم منو بغل کرد و زد زیر گریه....
گفتم آروم باش عزیزم, حالا پدرت عصبانی بود یه کاری کرد.
در همین حال از فرصت استفاده کردم و بوسیدمش.
وای چه بوی خوبی میداد.
یهو گفت منو میبری خونتون؟
گفتم چرا که نه عزیزم....
بعد گفت اگه به اسم کوچیک صدام کنی ممنون میشم.
گفتم: فداتشم من که اسمتو بلد نیستم.خو اسمتو بگو.
گفت: من غضنفرهستم.
گفتم مگه تو پسری؟
گفت: وا.... خب معلومه که پسرم.
عاقا به گلای باغچمون قسم جوری زدمش که همون باباش اومد از زیر مشت و لگدام کشیدش بیرون و برد تو خونه قایمش کرد.
بگو آخه بی شرف منی که الان شکست عشقی خوردم امشب چطور 
دیدگاه ها (-۲۰)

رفیق رو تو دو جا میشه شناخت یک تو جمعی که جنس مخالف حضور داش...

نـــــღـــــه نداریم✓✓✓

دوباره باز خیابونایه خیس شهر.فاصلمون خیلی شده این دفعه بیشتر...

ببــــــــــین باٰ تـــــــوأمغُــــــــرورمو اٰز سَــــــــ...

چه رفته بودم مثل همیشه تو حیاطمون دیدم یه مرده داره وروور نگ...

جونگکوکp2سومین:ولی من الان اون چیز مورد علاقم رو بغل کردمجون...

سناریو ران پارت ۲

shede and shineپارت 3با صدای داد یه نفر بیدار شدم ......رفتم...

فیک افسرده پارت دوم

p3که یهو صدای گریه ی بچه اومدا.ت:ولش کن بعدا حرف میزنیم*ا.ت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط