بهترين روزهاى كنار هم بودن

بهترين روزهاى كنار هم بودن
سر تاسر اطاق را رختخواب پهن مى كرديم و رديفى مى خوابيديم. خواب كه نه تا صبح صداى خنده هامون كل حياط را پر میكرد. اصلا آدم استرس و فكر وخيال را فراموش مى كرد. صبحونه و ناهار و شام رو تو ايوان ميخورديم، چه لذتى داشت
چقدر دوست داشتم اين خانه و آرامشش تو زندگيم هميشگى بود ولى مى دونستم كه نيست و بايد با خاطراتش زندگى كنيم

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌ ‌‌
دیدگاه ها (۱)

هوا سرد باشهترجیحا برفبشینی کنار بخاری وآش خوشمزه‌ای که مادر...

پشت هر زن قوی و مستقل یه دختر کوچولو دل شکسته هستکه یاد گرفت...

والا خب 😂‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌ ‌‌

شبت را روی بازوهای من سر کنای چشم‌هایت بهترین داروی بی‌هوشی ...

#برادر‌ناتنی‌‌من#Part_12···صدای در اومد...با عجله و اشتیاق ب...

همخونه اجباری... پارت 114."ویو جئون جونگ کوک"بعد از دوش گرفت...

p48پنج سال بعد...عمارت جئون...صدای خنده‌ی یک دختر کوچولو تما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط