پارت سوم

پارت سوم

همینجثری منتظر بودم تا سهیل بیاد یدفعه یکی از پسرا اومد کنارم دستشو انداخت دور گردنم
پسره ــ هی خوشگله چرا جوابمون رو نمیدی هوم
من ــ دست خر کوتاه دستتو بکش
پسره ــ اوه اوه زبونم که داری اشکال نداره خودم کوتاش میکنم
تا اومدم جواب بدم صدای سهیل اومد از شدت خوشحالی پر دراوردم
سهیل ــ تو خر کی باشی که بخوای زبون آبجی منو کوتاه کنی 😡
پسره ــ جنابالی کی باشی
من ـ ام یارو همین الان گفت آبجی
پسره ــ اها داداششی
من ــ نه پس عممه
سهیل ــ ساکت باش
من ــ باشه بابا
سهیل اومد سمت پسره دستشو برداشت پرت کرد شروع کرد محش دادن پسر رفیقای طرفم اومدن شروع کردن دعوا کردن منم بیخیال نشسته بودم تا تموم شه اصنم من همونی نیستم که تا نیم ساعت پیش داشت گریه میکرد وقتی سهیل اومد دیگه خیالم راحت بود اصنم نمیترسیدم سهیل کتک بخوره چون جودو کاره راحت داشتن همدیگرو میزدن که البته سهیل داشت بیشتر میزد یدفعه گفتم
من ــ اهم اهم تموم نشد
همه برگشتن سمتم سهیلم حواسش به من پرت شد که پسره یه مشت رد تو صورتش و پرت شد زمین
من ـــ هویییی حیوننن داداش منو میزنی حمله کردم پسره پامو اوردم بالا زدم گردنشو کشید پایین یه مشت تو دماغش تمام یدفعه یکی هلم داد با پا
من ــ جیغغغغغغغغ
سهیل ــ ساحللللل ای حرومزاده خواهر منو میزنی و حمله کرد سمتش

پایان پارت 🥺😅🥳

اصکی ممنوع
پارت بعدی فردا
دیدگاه ها (۰)

╭─────────────── 🌷 ───────────────╮✦ پارت ۵۰ | چیزی که ته دی...

فیک : بین راندها

پارت پنجاه‌وپنجم | پایان ایانجئون جونگ‌کوکصدای شلیک هنوز توی...

پارت چهاردهم | صبحی که تازگی دارد. پارک لارااولین چیزی که حس...

《اسیر یک قرارداد》پارت ⁴سومیاو با تعجب نگاهم کرد و گفت:ـ تو.....

چندپارتی یونگی (درخواستی)

رمان تهیونگ

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

The Queen of My Heart ❤️👑(ملکه قلب من)«پارت ۳۹»ویو ایوـ تو ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط