عشق و بنز

عشق و بنز
پسری دختر زیبایی را دید. شیفته‌اش شد. چند ساعتی با هم در خیابان قدم می‌زدند که یک دفعه یک بنز گران‌قیمت جلوی پایشان ترمز کرد. دختر به پسر گفت: «خوش گذشت ولی نمی‌توانم همیشه پیاده راه بروم. بای!»
نشست تو ماشین. راننده به دختر گفت: «خانم ببخشید، من راننده این آقا هستم. لطفا پیاده شوید!»
دیدگاه ها (۱)

اصفهانیه قصاب مياره يه گوسفند براش سر ببره،بهش میگه:میخوام ب...

یه ژاپنیه یه ایرانیو میبره کنسرتشون خواننده میگه جینگ مونگای...

" پرواز قوها "" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت۴۶ویو راوی نورا که ن...

( last minute )

پارت دوم | اولین حسادتصبح روز بعد، نور خورشید از لابه‌لای پر...

«آرامش» پارت: 2«داستان: مهمانی و دردسر ها» بچها ببخشید اول م...

The Boy Who Stole Me From DeathPart 1صدای ترمز ماشین در خیاب...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 22_مامان هر غلطی بخو...

فیک جونگکوک خواب های واقعی

╔════════════════════════════╗پارت ۱۰۳ | «خاطره‌هایی که نزدی...

پارت 19 رمان 🤍عشق مدرسه ای 🤍ات رو برد اتاق. و پرتش کرد رو ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط